2009/12/5
یک کار خیر !
نم نم باران است و سطح لیز خیابان . با احتیاطی مثال زدنی از کنار معمم میانه سال که منتظر تاکسی است رد می شوم . ظاهرا هیچ کس حاضر به سوار کردن معمم نیست و تازه هرکس متلکی هم بارش می کند . یک لحظه در آینه ماشین پشت سرم را رصد می کنم و با احتیاط ترمز می کنم . کمی دنه عقب می روم و جلوی پای معمم میانه سال می ایستم . حدسم درست بوده است و معمم میانه سال نابیناست . مسیرم تا میانه راه با معمم یکی است . معمم دعائی برای عاقبت به خیریم در دنیا و آخرت می کند . با خودم فکر می کنم برای کارخیر هم که شده معمم را تا مقصد برسانم . در این فکرم که معمم حدیثی از امام صادق به روایت حلیته المتقین نقل می کند .
-" هرسواره ای در دنیا پیاده ای را به مقصد برساند خداوند درآخرت مرکبی بهشتی به او عطا می کند . "
با نفس حدیث که دعوت به نیکو کاری است مشکلی ندارم . ولی حس می کنم که آخوندک با گفتن بی موقع این حدیث دارد ازم استفاده ابزاری می کند .
-" حاج آقا شما اگر این حدیث را هم نقل نمی کردی ، قصدم بر این بود تا مقصد شما را برسانم تازش هم من زیاد اعتقادی به کتاب حلیته المتقین ندارم " .
حاج آقا را گوئی مویش را آتش زده اند هی این طرف و آنطرف در صندلی عقب می لولد . حسابی توی برجکش خورده است شاید برای کسی که همیشه متکلم وحده بوده شنیدن این حرف سخت بوده است .
-" البته کتاب حلیته المتقین یکی از گوهرهای گرانبهای علامه مجلسی است ، شما ظاهرا علامه را نمی شناسید که اینطور قضاوت می کنید ، ضمن اینکه سوء نیتی در عرض این حدیث نداشتم ، بهر حال اگر سوء تفاهمی پیش آمده عذر مرا بپذیرید ".
- " البته علامه مجلسی صاحب کتب بحار الانوار و گرد آورنده مفاتیح الجنان را خوب می شناسم و البته خوب هم می دانم که حضرت ایشان در مقدمه کتاب بحار ده صفحه ای را در ستایش شاه سلطان حسین به زعم روحانیون زن باره مدیحه سرائی کرده است ".
دیگر در این باره حرفی نمی زند و تنها با تفصیل فراوان آدرس مقصد را می دهد با نشانه های فراوان ، تو گوئی که چشمانش از من هم بینا تر است . در این بین آدرس گلدسته های مسجدی که در کوچه واقع شده است را می دهد . به سمت کوچه می پیچم و جلوی درب مسجد ترمز می کنم ، به خیال اینکه پیش نماز مسجد است . آدرس دیگری در کوچه دیگر و درب سبز رنگی را حواله می دهد .
- " بی زحمت همین جلوی درب سبز رنگ نگه دارید اینجا منزل بنده است ، من معمولا این مسیری که شما تشریف آوردید را چهارصد تومن پرداخت می کنم "
- " حاج آقا من که از اول عرض کردم من به نیت یک کار خیر شما را تا مقصد آوردم پس دیگر حرفش را هم نزنید " .
از ماشین پیاده می شود و من هم گازش را می گیرم . تقریبا نیم ساعتی با تاخیر به خانه می رسم . اما هرچه فکرش را می کنم این مسیر ی که برای یک کار خیر برداشتم از هزار و دویست تومن هم بیشتر می ارزید . انکار داریم دنیایمان را هم ارزان می فروشیم .
پ ن : یک کار خیر ! داستانیست کوتاه از خودم .
2009/11/7
درباره 13 آبان
در ۱۳ آبان شعارهای مردم به حق نسبت به تجمعات بعد از انتخابات خرداد رادیکال تر شده بود و این یعنی اینکه تا احقاق حق عقب نشینی در کار نیست . این بار مردم بدون واهمه و ترس به قلب فتنه و نفاق و کفر زدند . در این روز تصاویر مقام معظم برتری ! بدون هیچ ترسی واژگون و لگد مال شد و این یعنی به سقوط کفر و الحاد چیزی باقی نیست . آما این بار خشونت خشونت طلبان و گلادیاتورهای رهبری ! هم عریان تر بود . تصاویر منتشره از شبکه های خبری جهانی به شدت متاثر کننده بود . صحنه ضربه باتوم افسر نیروی انتظامی به سر دختری بی گناه و متعاقب گرفتن موی سر و ضرب و شتم جوانکی که به کمک دختر آمده بود از شقاوقت دست کمی از شکستن دست بسته فلسطینیان توسط سربازان اسرائیلی نداشت . گرچه نمی توان تمامی افسران نیروی انتظامی را متهم به خشونت کرد ولی نیروی های خدوم ملت در این ارگان باید از طرقی با معرفی این حرامزادگان به ملت آنها را به وحشت و خواب به آنها حرام کنند .
2009/10/29
8/8/88
فردا ۸/۸/۸۸ است . چنین تاریخی با چنین ترتیبی هر ۱۱ سال یکبار اتفاق می افتد و شاید برای اکثر آدم ها روزی خاص به حساب بیاید . برای من اما این تاریخ همزمان است با اولین سال درگذشت مادرعزیز تر از جانم که نزدیک به دو سال با سرطان سینه مبارزه کرد ولی خواست الهی بر بقایش نبود . و چه قدر سخت است غم مادر نداشتن و بدتر از آن غم اندوه پدر . پدری که به علت فوت پدر و مادرش در خردسالی محبت پدرانه و مادرانه را نچشید و همسرش برایش پدر بود و مادر و دوست . بدون اغراق می گویم که صفت جباریت خداوند در فوت نابهنگام مادرم و غم و اندوه و تنهائی پدرم دیدم . اما امید دارم به رحمت خداوندی که بفرموده بعد از هر مصیبتی ناخواسته نازل می شود .
2009/10/28
استخاره
پیرمرد با پسرش رو بروی در کتابخانه واقع در حیاط مسجد محل ایستاده است و انکار دنبال گمشده ای می گردد . هر دو انسان های ساده و بی پیرایه ای به نظر می رسند . با لباس های ساده و صورت آفتاب خورده و دست های زمخت و سنگین که حکایت زندگی کارگران زحمت کش رادر ذهن متبلور می سازد . پسر با قیافه ای محجوب تازه پشت لبش سیاه شده است و در همه حال چند سانتی متری در پشت پدر ایستاد ه است به نشانه احترام . هوا به شدت گرم است و آفتاب به قدرت هر چه تمام به سر و صورتشان می بارد . اما عزم هر دو برای حضور در آن مکان و وصال به مقصود گرمی هوا را به هیچ می انگارد .
پسری جوان وخوشرو با لباسی ساده از کتابخانه مسجد بیرون می آید و آماده باز کردن قفل دوچرخه اش می شود که گوئی پیر مرد و پسرش گمشده شان را پیدا می کنند ، به طرف پسر جوان می روند و درخواست استخاره برای امری خیر می کنند . پسر جوان فکر می کند که شاید او را با یکی از طلبه ها ی حوزه که در بالای طبقه کتابخانه مسجد اسکان داده اند اشتباه گرفته اند . به طبقه بالا راهنمائیشان می کند . پیرمرد که برای ازدواج پسرش به دنبال استخاره آمده است همچنان اصرار بر گرفتن استخاره توسط او دارد . پسر جوان توضیح می دهد که نه طلبه است و نه آدم مذهبی . دانش آموزی پشت کنکوری است که خودش را برای دومین سال کنکور آماده می کند. برایش تعجب آوراست که چرا از بین این همه آدم در مسجد او برای استخاره انتخاب شده است . پیرمرد جوابی برای این سوال پسر جوان ندارد . پسر جوان سوار بر دوچرخه آماده رفتن می شود که حس می کند مچ دستش توسط چیزی زمختی قفل شده است . پیرمرد ول کن معامله نیست و از بی توجهی پسر جوان عصبانی به نظر می رسد . پسر جوان یه لحظه با خود فکر می کند که استخاره ای بگیرد و خود را خلاص کند ، اما نگرانی از آینده پسر پیر مرد منصرفش می سازد. در همین حین است که طلبه سید جوانی که روز قبل در صف نماز جماعت در مورد فاصله پیش از حد دو پا به پسر جوان گیر شرعی داده بود سر و کله اش پیدا می شود. پسر جوان که انکار راه مفری پیدا کرده است بلادرنگ از طلبه خواستار استخاره ای برای پیرمرد می شود . طلبه جوان قرآن به دست به سمت آنها می آید . پیرمرد دست پسر جوان را رها می کند تا پسر با یک فشار به رکاب دوچرخه چندین متر از آنها دور شود . طلبه در حال سوال از نیت استخاره پیرمرد است که پسر پیرمرد بی توجه به آنها دورمی شود . پیر مرد که دور شدن پسر ش را نظاره گر است قید استخاره را می زند .
پ ن : استخاره داستانی کوتاه است به نوشته خودم
2009/10/25
خبرنگار عکاس کون ترس !!
حامد ملک پور عکاس کون ترسوی خبرگزاری فارس پس از مونتاژ عکسی از پرتاب لنگه کفش به سوی مهدی کروبی در نمایشگاه مطبوعات و درج آن در وبلاگش در تاریخ جمعه اول آبان ماه و پس از آنکه با هزاران کامنت ناموسی مواجه شد پست مربوطه را همراه با عکس مزبور در عرض ۲۴ ساعت از وبلاگش حذف کرد . تو رو خدا یکی از دوستانش از این بچه ننه کون ترسو بپرسد تو که خایه این کارها را نداری چرا شرافت حرفه ایت را لکه دار می کنی .
2009/10/25
بسوی جمکران
-" آقایان و خانم ها امروز ختم هزار صلوات داریم ، از همین صندلی جلو اتوبوس هم شروع می کنیم ، به ترتیب هر کس برای بغل دستیش یک صلوات محمدی پسند چاق کنه تا ته اتوبوس و دوباره از نو "
این را حاج آقا مبشری مسئول کاروان سه شنبه هفته های جمکران می گوید . مردی است میانه سال ، بازاری و به شدت سنتی با لهجه غلیظ اصفهانی . مرید آقای منتظری است و هر سه شنبه هفته ها برخلاف دیگران نماز مغرب و عشایش را در بیت آقای منتظری و به امامت ایشان می خواند . اتوبوس ایران پیما لکنته است و نای جلو رفتن ندارد . همه جور آدمی در بین زائران راهیان جمکران دیده می شود . در طول راه هر کسی از معجزات و برکاتی که سفر های هر سه شنبه به جمکران برایشان داشته صحبت می کنند . بهبودی بیماری لاعلاج آقایی . به سر و سامان رسیدن دختر زنی میانسالی ، وصال به کار و بار مسکن جوانی و...
شبِ کشته شدن خلیفه دوم است و حاج آقا مبشری این تقارن را با سه شنبه به فال نیک گرفته است . برنامه ریزی کرده است که در بازگشت به اصفهان سری هم به آرامگاه ابولو لو در راه فین به کاشان بزنیم . به همین خاطر هم این سفر با سفر های دیگر خیلی تفاوت دارد . اکثر مردها لباس های شاد پوشیدن و زنها هم کلی نقل و نبات و تخمه و تنقلات با خودشون آوردن برای مراسم . بر خلاف هفته های قبل از زیارت عاشورا و دعا هم خبری نیست . همه یه جورهایی بی صبرانه منتظر ختم هزار صلوات هستند تا به کار اصلی خود برسند . اما فرستادن صلوات ها از ابتدای اتوبوس تا انتها چندین نوبت چرخیده ولی خیلی مانده تا تعداد صلوا ت ها به هزار برسد . حاج مبشری متوجه کسلی زوار می شود تنوعی در فرستادن صلوات ها می دهد .
- " حالا برای تنوع هم که شده به ترتیب هر کس دعائی کنه و دیگران برای استجابت دعایش صلوات ختم کنند".
هر کس دعائی می کند که بیشتر خواستهای شخصیش را بیان می کند . صلوات ها رمق ندارد و آقای مبشری هم گلایه مند است . در این بین جوانی آرزوی نابودی خائنین به کشور و ملت به نام دین می کند . تنین صلوات دوباره جان می گیرد .
با هر جان کندنی شده ختم هزار صلوات تمام می شود و زائران نفس راحتی می کشند . حالا نوبت به مداح خوش قریه کاروان است که برخلاف هفته های قبل که با زیارت عاشورا و روضه اش به صحرای کربلا اشک همه را در می آورد فکاحی هائی از ذم عمر بخواند تا حضار از خنده لیسه بروند . آقای راننده معروف به " ممد آقا دکمه " بر خلاف هفته های قبل نه تنها کاری به ریختن پوست تخمه و آشغال های کف اتوبوس توسط زوار ندارد که خودش در آشغال سازی دست همه را از پشت بسته است . از هر طرف که نگاه می کنی این پوسته تخمه است که از دهان زوار زوزوه کشان در هوا معلق است . تقریبا کار به بزن و برقص رسیده است . در یک آن ممد آقا دکمه رل فرمان را رها می کند می ایستد و رو به زوار و پشت به جاده چند ثانیه ای قری به کمر می دهد . اتوبوس از خنده منفجر می شود . در این میان هم حاج آقا مبشری آرام و قرار ندارد . با کت زرشکی رنگش مدام راهرو اتوبوس را تا ته می رود و برمی گردد و تنقلات بین زائران تخس می کند .
سی چهل کیلومتری شهر قم ختم برنامه تا پس از برگشت از جمکران توسط آقای مبشری اعلام می شود . کف اتوبوس قیامتی است که نپرس . دو سه نفری مامور تر و تمیز کردن اتوبوس می شوند . زن ها خودشان را زَفت و زِلا می کنند و آقای مبشری هم کت زرشکی رنگش را در می آورد .
کم کم مناره های حرم حضرت معصومه نمایان می شود و مداح زمزمه ای را در رسای حضرت سر می دهد . تقریبا موقع اذان مغرب است و اتوبوس وارد بلوار حرم شده است .
-" بعد از نماز مغرب و عشا همه به اتفاق ، شام را در کنار اتوبوس هستیم و بعد هم انشااله به مسجد جمکران می رویم "
حاج آقا مبشری به اتفاق چند نفری ضمن التماس دعا دم بیت آقای منتظری پائین می پرد . اتوبوس وارد کف رودخانه آسفالت شده قم می شود . در حین پیاده شدن زوار از اتوبوس شام بعد از نمازاین هفته آقای مبشری لو می رود . شب کشته شدن خلیفه دوم مسلیمن است و باید سور و سات این سفر با کباب کوبیده تکمیل شود .
پ ن : بسوی جمکران داستانیست کوتاه از خودم .
2009/10/1
ایران در چنگال سپاه !
2009/9/12
تحلیل وارونه تاریخ اسلام !
آقای خامنه ای در آخرین نماز جمعه تهران با خود علی بینی و مقایسه حکومتش با حکومت علی با اخطار به مخالفینش آنها را تهدید به گذراندن از دم شمشیر همچون خوارج کرد . غافل از اینکه آن حضرت دارند تاریخ را وارونه تفسیر می کنند چون از دید اکثریت مردم آنان که فعلا بر جایگاه علی نشسته اند و غم دین و مردم و عدالت دارند امثال موسوی و کروبی هستند و حضرت جنابعالی که دغدغه حکومت دروغین علوی و حب جاه و مقام جای خوارج و معاویه . سخنرانی ایشان اگرچه با مقدماتی به حق شروع شد اما نتیجه اش تفسیر به رای بود و درست آنچه که که مردم به ان اعتقادی ندارند .
2009/8/5
اخراجی های ملت در مراسم تنفیذ را بشناسید !
دارم سعی می کنم اسامی افرادی که از طیف های مختلف در مراسم غیر قانونی تنفیذ کودتا چی احمدی نژاد شرکت کرده بودند را اینجا منتشر کنم تا ملت حساب شان را از این به بعد با آنها روشن کنند البته افرادی که ملت انتظار دیدن آنها را در این مراسم نداشتند و حضورشان باعث شگفتی شد وگرنه اشخاص کاسه لیس ولایت که نیاز به معرفی ندارند .گرچه مطمئن هستم که عده ای واقعا از روی ناچار شرکت و تهدید شرکت کرده بودند .
۱) طیف ورزشی : حسین رضا زاده ، محمد مایلی کهن ، افشین قطبی ، وحید شمسائی ، علی کفاشیان(رئیس فدارسیون فوتبال) ، مهدی تاج (نائب رئیس فدراسیون فوتبال)، محمد رضا ساکت (مدیر عامل باشگاه سپاهان)
۲) طیف هنر مندان :محمد رضا شریفی نیا ، جهانگیر الماسی ، مجید مظفری ، محمد صالح علا ، احمد نجفی ، احمد رضا معتمدی (کارگردان سینما)
۳) طیف سیاسیون :محسن رضائی ، محمد باقر قالیباف ، مصطفی کواکبیان (دبیر کل مردم سالاری) ، عبدالله جاسبی ،محمد رضا تابش (خواهر زاده محمد خاتمی و رئیس فراکسیون اقلیت مجلس) ، محمد رضا خباز ( شورای مرکزی حزب اعتماد ملی )
2009/8/1
اعتراضات مردمی ادامه خواهد داشت چه با رهبری مخالفین چه بدون آنها
2009/7/25
مارها و قورباغه ها ( داستانی کوتاه از منوچهر احترامی)
مارها قورباغه ها را مي خوردند و قورباغه ها غمگين بودند .قورباغه ها به لك لك ها شكايت كردند .لك لك ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند .لك لك ها گرسنه ماندند و شروع كردند به خوردن قورباغه ها قورباغه ها دچار اختلاف ديدگاه شدند .عده اي از آنها با لك لك ها كنار آمدند و عده اي ديگر خواهان باز گشت مارها شدند .مارها باز گشتند و همپاي لك لك ها شروع به خوردن قورباغه ها كردند .حالا ديگر قورباغه ها متقاعد شده اند كه براي خورده شدن به دنيا مي آيند .تنها يك مشكل براي آنها حل نشده باقي مانده است .اينكه نمي دانند توسط دوستانشان خورده مي شوند يا دشمنانشان!
2009/7/14
قدرت خانم
آقا سید دستش را کرده بود در جیبش تا پول خرت و پرت های میرزا سبز علی بقال را بدهد که صدای زنانه آشنائی دلش را لرزاند . علیرغم اینکه می دانست صدای گیست ، نگاهش را به عقب برکرداند تا صورت شکسته شده ولی هنوز دلفریب معشوقه از دست رفته سالهای جوانیش "قدرت خانم" را ببیند . آقا سید آنقدر حول شده بود که یادش رفت بقیه پولش را پس بگیرید . برای بار دوم نگاهش را کرد و سر به زیر از مغازه میرزا سبز علی بیرون آمد .
آقا سید بعد از گذشت سال ها از عمرش هنوزبر و روئی داشت و بین اهالی محل هم به صداقت و دست و دل پاکی معروف بود . از مال دنیا هم دکان کوچکی ته بازار محل داشت که به جلد و شیرازه و مرمت کتاب های قدیمی مشغول بود و به سختی نان همسر و شش فرزندش رو می داد ولی علی رغم همه گرفتاری های زندگی ناشکر نبود و اصولا هم به غیراز یک چیز به هیچ چیز امور دنیوی وابسته نبود ، اون هم عشق قدیمیش به "قدرت خانم " بیوه نازای مرحوم حاج آقا قدسی پیش نماز مسجد محله بود که چند سال پیش توی راه برگشت از روستا شون به شهر با یه مینی بوس تصادف کرد و به رحمت خدا رفت . با وجود اینکه بیست سال پیش حاج آقا قدسی " قدرت خانم " را به زنی گرفته بود ولی آقا سید تا آخرین روزهای زندگی حاج آقا یکی از مریدان پرو پا قرص حاجی باقی ماند و تنها فردی از محل بود که به خونه حاج آقا رفت و اومد داشت و خرده فرمایشات حاجی را انجام می داد و خدائیش هم تا روزی که حاجی زنده بود به " قدرت خانم " کمتر از خواهری نگاه نکرد . اما درست فردای شب مراسم چهلم حاجی بود که رفته بود خونه قدرت خانم برای تسویه حساب های مراسم هفت و چهلم حاج آقا که بر خلاف همیشه که دست قدرت خانم از پشت پرده اتاق برای گرفتن و یا دادن چیزی می اومد بیرون ، خودش آمد و با یک ناز و عشوه خاصی حساب و کتاب مراسم رو با یه انعام حسابی به آقا سید داد و التماس عاقبت به خیری کرد . از اون روز به بعد هم به بهانه های مختلف قدرت خانم سر راه آقا سید سبز می شد و یا سر ظهر و تو خلوتی محله به در مغازه می اومد و خرده فرمایشاتی را برای سید می آورد . یک روز هم نه گذاشت و نه برداشت که آره ! بالاخره من یه زن بیوه هستم و هنوزم بر و روئی دارم ، شما که تو محل بر و بیائی دارید یه فکری برای ما بکنید و یه مرد نجیب و چشم پاک مثل خودتون رو برام در نظر بگیرد . سید هم البته نامردی نکرد و چند نفری رو معرفی کرد که هر بار به بهانه های بی مورد قدرت خانم دک می شدند .
از دو سه روز قبل اون شب لعنتی ، سید تصمیم خودش رو گرفته بود . بر و بچه ها رو فرستاد ولایت . عصر زود تر از بقیه روزهای دیگه از حجره اومد خونه . سر و صورتی صفا داد . لباس پلور خوریش را پوشید و نگاهی تو آینه به موهای جو گندمیش انداخت . دستی به چشمهایش نافذ و مردونه اش گشید و هوا که خوب تاریک شد به سمت خونه قدرت خانم را افتاد . توی راه دلش به هزار راه رفت از یک طرف فکر زن و بچه اش بود و عاقبت و آخرتش و از یه سمت هم هی نگاه هیز قدرت خانم تو چشماش می دوید که با نازک کردن و کشیدن صداش دل بی صاحبش را برده بود . مدام هم خودش را توجیه می کرد که کار ناصوابی که نمی کنم یه زن تنها و بی کس رو هم که ممکنه به گناه بیفته میگیرمش زیر پر و بال خودم .
تو همین فکر ها بود که دید جلوی در خونه قدرت خانمه . دستش به کلون مردونه در رفت اما یه لحظه پشیمون شد و کلون زنونه رو زد . صدای قدرت خانم نفس سید رو برید طوری که به سختی تونست خودش رو معرفی کنه . قدرت خانم که انگار منتظر سید بود در رو باز کرد و سید رو کشید تو و به بهانه اینکه ممکنه همسایه ها سرک بکشند در و بست . سید نگاه نگران و دستپاچه قدرت خانم رو خاطر جمع کرد که اتفاقی نیفتاده و فقط اومده اون مردی رو که اون دنبالش بهش معرفی کنه .
داشت برای قدرت خانم مقدمه چینی می کرد و خودش رو جای اون مرد نجیب و آبرو دار قدرت خانم جا می زد که دست های گرم زنانه ای اون رو به طرف اتاق هدایت کرد . قدرت خانم حیا رو گذاشت کنار و گفت حال که تا اینجا اومدید بهتره خودتون همین جا یه صیغه ای هم بخونید . آق سید هم حجب و حیا پنجاه و چند ساله اش را کنار گذاشت و شروع کرد به خوندن صیغه که وسط های صیغه قدرت خانم طاقت نیاورد و خودش رو چبوند به آقا سید . صبح روز بعد آقا سید که داشت می رفت سمت حموم محل تو خوف و رجا بود که حالا این زناشوئی شرعی بود با این صیغه منعقد نشده یا نه ؟ اما مدام خودش رو دلداری می داد که خوندن صیغه بهرحال صورت قضیه هست و اصل قضیه رضایت طرفینه که هر دو تا داشتن .
بعد از نه ماه قایم و دایم ، موقع به دنیا آوردن بچه و انگ بی عفتی به قدرت خانم ، آق سید مجبور شد که در هیا هوی مسجد و در عین ناباوری اهالی محل پیوند زناشوئیش رو با قدرت خانم فاش کند . از اون به بعد هم اگرچه در ظاهر سر و صدای مردم خوابید ولی هیچکس هم نگاه سگ به پسر بچه عینهو میمون حاصل این پیوند نینداخت . پسر بچه بی ادب و فحاشی که طاقت تمام اهالی محل و کسبه را طاق کرده بود و هر روز خدا یه علم شنگه ای راه می انداخت . یه روز چادر از رو سر زن های محل می کشید و فرار می کرد ، یه روز شیشه های مغازه ها رو می شکست ، یه روز از روی پشت بام و از توی روزنه سقف آشپزخونه ها خاک تو غذای خلق اله می ریخت و خلاصه کاری کرده بود که مردم تو حرومزاده بودنش شک نکنند اما علی رغم اینکه سید تا آخر عمر دغدغه حلال زاده بودن یا نبودن این بچه را با صیغه ناتمام داشت ولی عجیب دلبسته این پسر بود .
پی نوشت : قدرت خانم قصه ایست کوتاه از خودم .
2009/7/13
دولت شرمنده از آن ما !!!
حلاوت و بی صبری از آن من / عشق پانزده سانتی از آن تو
ماکارونی تمبر هندی ازآن ما / خیبان شهید قندی از آن ما / قبری که بهش می خندی از آن ما / زکاوت و رندی از آن ما
زسفره چه می جوئی حاتم من / با خودت چه می گوئی ، خاتم من / دیگه واسه می جوئی ، ماتم من / بابا تو چه پروئی ، خاتم من / اسبت رو کجا می بندی ، بوبوی من / به چی تو دل می خندی ، کوبوی من / آقا به موئی بندی ،سرور من / خانم به چی پا بندی ، شرور من
کوکوی دوشب مانده از آن ما / کپی پدر خوانده از آن ما / خلقت نا خوانده از آن ما / دولت شرمنده از آن ما / کلفتی پرونده از آن ما / ملی پوش بازنده از آن ما / انتقاد سازنده از آن ما / شاید که آینده از آن ما ...
پی نوشت : متن ترانه ای از محسن نامجو که سال های پیش خوانده شده ولی عجیب وصف حال و روز امروز ماست . ضمن آنکه امروز از سایت بازتاب خواندم که محسن نامجو با شکایت سرتیپ نیروی هوائی عباس سلیمی به جرم اهانت به قرآن به ۵ سال حبس تعزیری محکوم شده است. که بایستی با محشور بودن سلیمی با قرآن شک کرد . دعائی که همیشه نامبرده ورد کلامش بود " انشااله در روز قیامت با قرآن محشور شوید " .
2009/7/11
تولد مسیح!
2009/6/24
آیا میر حسین مارتین لوتر ایران می شود ؟
اگر مارتین لوتر در قرون وسطی ، توانست با عقاید خود سطله مطلقه پاپ و کلیسای رم را پایان ببخشد و خط بطلانی بر عقاید خرافی و مردم سیتز زر و زور و تزویر کلیسا بکشد ، به این دلیل بود که خود از متن و هسته کلیسا بر خاسته بود و کلامش بر مردم دیندار نافذ . میر حسین نیز پس از بیست سال از لاک سکوت خود خارج شده و برای اولین بار به عنوان یکی از نیر و های درون حاکمیت با مقابله سخنان رهبری برخاسته است . حال سوال اینست که آیا او با شکست تابوی رهبری در جمهوری ولایت مطلقه فقیه می تواند مارتین لوتر ایران باشد ؟
2009/6/24
امام خامنه ای ! در 22 خرداد 88
من دولت تعیین می کنم ! من تو دهن این ملت می زنم ! من دولت تعیین می کنم ! من به پشتیبانی این دولت ، دولت تعیین می کنم . من به واسطه اینکه دولت مرا قبول دارد... (ابراز احساسات شدید دولت و قطع جملات امام ) این آقا( موسوی ) که خودش هم خودش را قبول ندارد ، رفقایش هم قبولش ندارند ، دولت هم قبولش ندارد سپاه هم قبولش ندارد ، فقط آمریکا از این پشتیبانی کرده و فرستاده به ملت دستور داده که از این پشتیبانی بکنید ، انگلیس هم از این پشتیبانی کرده و گفته است که باید از این پشتیبانی بکنید ...
ما تاهستیم نمی گذاریم اینها سلطه پیدا کنند ما نمی گذاریم دوباره اعاده بشود آن حیثیت سابق و ظلم های سابق . ما نخواهیم گذاشت که موسوی برگردد . اینها می خواهند او را برگردانند . بیدار باشید نقشه دارند می کشند ....
و من باید یک نصیحت به سپاه بکنم و یک تشکر از یک ارکان سپاه ، یک قشر هایی از سپاه . اما آن نصیحتی که می کنم این است که ما می خواهیم که شما مستقل باشید ، ما داریم زحمت می کشیم ، ما خون دادیم ، ما جوان دادیم ، ماحیثیت و آبرو دادیم ، مشایخ ما حبس رفتند ، زجر کشیدند ، می خواهیم که سپاه ما مستقل با شد . آقای سردار شما نمی خواهید ، آقای سرلشکر شما نمی خواهید مستقل باشید ؟ شما می خواهید نوکر باشید؟ من به شما نصیحت می کنم که بیایید در آغوش دولت همان که دولت می گوید بگویید ...
2009/6/22
تهران ! شهر بی دفاع
2009/6/18
سنگ ها را بسته اند و سگ ها را رها کرده اند !
پس از کودتای 22 خردادوضعیت اطلاع رسانی و جابجائی اخبار حوادث افتضاح شده است . سایت های تویتر ، فیس بوک و فیلیکر فیلتر شده اند . همچنین سایت های خبری طرفدار اصلاحات . فیلتر شکن ها هم به سختی جواب می دهند چرا که پس از تنها یکی دو روز خود فیلتر می شوند . اس ام اس ها قطع شده است و سرعت اینتر نت برای جلوگیری از ارسال ویدئو های حوادث به شدت کم شده است . روزنامه های طرفدار اصلاحات تحت شدید ترین فشارهای رژیم قرار دارند و مطالبشان تنها پس از باز بینی دادستانی برای چاپ می رود . سایت بلاکفا هم با مشکل مواجه شده و بنده برای پست کردن مطالبم هزار راه را امتحان کرده ام تا توانسته ام همین چند سطر را بنویسم . صدا و سیمای رژیم ، ساز خود را می زند و انکار نه انکار که در این مملکت میلیون ها نفر در سراسر کشور در درگیر های خیابانی مشغولند و تعدادی نیز کشته شه اند . یک جو امنیتی وحشتناک بر جامعه و به خصوص ادارات دولتی حاکم شده است و آدم ها برای زدن حرف دلشان در گوشی و در لفافه با هم صحبت می کنند . خلاصه مطلب اینکه به تمام معنا سنگ ها را بسته اند و سگ ها را ول کرده اند وسط خیابان .
2009/6/10
آمار واجدین شرایط در انتخابات 22 خرداد ، عدد سازی یا واقعیت
وزارت کشور ، مرکزآمار ایران و سازمان ثبت احوال با یک تبانی آشکار تعداد واجدین شرایط برای شرکت در انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری را ۴۶ میلیون و ۲۰۰ هزار نفر اعلام کردند .درحالیکه این رقم در تناقض کامل با نتایج سرشماری نفوس و مسکن آبانماه سال ۱۳۸۵ می باشد . بر اساس جدول زیر که از سایت مرکز آمار ایران برداشته شده است ، بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ تعداد جمعیت ۱۵ ساله به بالا در کشور در حدود ۵۲ و میلیون ۸۰۰ هزار نفر می باشد . که با گذشت حدود سه سال ، این جمعیت بیانگر جمعیت بالای ۱۸ ساله در کشور می باشد . حال اگر جمعیت یک میلیونی اتباع خارجی و نرخ سالانه شش در هزار مرک و میر از این تعداد کم گردد . ما به جمعیت ۵۱ میلون واجد شرایط خواهیم رسید . به نظر شما این حضرات چه خوابی برای این مابه التفاوت ۵ میلیونی دیده اند ؟

2009/6/10
اس ام اس های انتخاباتی (4)
- شبی که چشم هر عاقل سند بود / یکی قتنون جنگل را بلد بو د
ادب این سو ، خرد این سو ، در آن سوی / خری جو خورده در حال لگد بود - سازمان جهانی بهداشت اعلام کرد : آمار دقیق ایرانیان مبتلا به آنفولانزای خری پس از شمارش آرای احمدی نژاد اعلام خواهد شد .
- ای هم وطن شریف ای یار عزیز / اخلاق به پای جنگ بیهوده نریز
تاکید به "چیز " می کند سید ما / چون شخص مقابلش بود " بی همه چیز" - احمدی نژاد چهار سال بعد : آقای خامنه ای ! من به شما علاقه مند م ، نزنید این حرف ها رو ! این مدرک اجتهاد شماست : بگم چه جوری آیت الله شدی ؟ بگم ؟ بگم ؟
- در این جمهوری ملا مداری / دروغ و روضه و مردم سوار
میان شیخ و سردار و بسیجی / کمانم موسوی مردیست کاری - بچه ها این نقشه جغرافیاست ، اینکه شکا گربه است ایران ماست ، گربه اکنون خیس و باران دیده است ، بس که محمود روی آن شاشیده است ، پس بیا فکری نما بهر نجات ، تا نریند بیش از این احمد نژاد
- گرگها خوب بدانند در این ایل غریب ، گر پدر مرد ، تفنگ پدری هست هنوز ، گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند ، توی گهواره چوبی پسری هست هنوز ، آب اگر نیست نترسید که در قافله مان ، دل دریایی و چشمان تری هست هنوز " زهرا رهنورد "
- احمدی نژاد : در زمان دولت ما ، دوران بارداری از ۹ ماه به ۵ ماه رسید !!! سندش هم در وزارت بهداشت دست کامی کوچیکس !
- و اذا تولدی احمدی نجاتی هنا که الخنده النیم ساعه ، همانا ما احمدی نژاد را که آفریدیم خودمان نیم ساعت خندیدیم .
- شاید این جمعه برود ................شاید !!
2009/6/9
اس ام اس های انتخاباتی (3)
-
تقابل نجابت با پرخاشگری ، صداقت با دروغ ، پایبندی با قانون گریزی ، شکیبائی با دستپاچگی ، انتقاد مستقیم با حاشیه روی و واقع گرائی با خیال بافی درود بر مرد صداقت و آگاهی میر حسین موسوی
- میر حسین ندارد : شعارهای آبکی ، وعده های کشککی ، وزیر پولکی ، معاون مدرکی ، مشاور قرتکی ، سیاست چپکی ، عدالت سهمکی ، اقتصاد پفکی ، بانک های قلکی ، ریای گول زنکی ، حرف های خاله زنکی ، رفتارهای کودکی ، لبخند های زورکی ، طرح های عصا قورتکی .
- بعد از مناظره با موسوی یک هاله زرد رنگ در اطراف شلوار احمدی نژاد پیدا شد .
- مهدی کروبی اعلام کرد : اگر احمدی نژاد در موقع مناظره بخواهد عکس عیال بنده رو نشون بده من هم عکس ننه اش را رو می کنم .
- ۲۲ خرداد روز غلبه " چیز " بر " بی چیز " است .
- اتش شد و صحنه را فقط دود گرفت / هر چند ز "میر " نرمی وجود گرفت
"محمود" که با مناظره دام نهاد / دیدی که چگونه دام محمود گرفت - مدارک همسرتان را در سطل آشغال نریزید چون روزی رفتگری آنرا پیدا می کند و وقتی رئیس جمهور شد آنرا بر علیه شما نشان می دهد .
- وطن سرشار از درد است ، بر خیز / وطن محتاج یک مرد است بر خیز
در این خیزش بیا با موسوی باش / چرا ، چون بی هماورد است ، برخیز - سخت ترین کار دنیا محکوم کردن یک احمق است !! " وینستون چرچیل "
- واحد مرکزی خبر لحظاتی پیش خبر داد به دنبال دروغ های محمود گوبلز سقف استودیوی شبکه فرو ریخت .
2009/6/8
داماد گـُه دهن و افشای اسرار شب حجله
مطمئن هستم تا امشب هموطنان عزیز از سریال های پر بیننده تلویزونی مناظره های تبلیغاتی لذت وافر برده اند . در این میان مناظره هائی که با حضور محمود احمد نژاد بوده بیشتر به منازعه و تهمت و افترا به غایبین در جلسه و خود شیفتگی و خود محوری و لاس زدن با باصطلاح پرونده های فساد مالی و اداری رقبا از طرف محمود همراه بوده و طبیعتا قند را در ما تحت طرفداران ایشان ذوب کرده است . که ببینید چه شجاعتی دارد طرف و چه شهامتی که اینگونه افشا می کند . اتهاماتی که نزدیک به بیست سال است به افراد زده می شود و لی هیچگاه در دستگاه قضائی مطرح هم نشده است چه برسد به اثبات . که اگر مدرکی داشت همان سال اول در دستگاه قضا مطرح کرده بود با آن روحیه تهاجمیش و نه در ماه های پایانی و موقع انتخابات . یکی هم نیست به این مردک حالی کند که " آهای داماد گٌه دهن ! اسرار حجله را پیش خانواده عروس باز گو نمی کنند ".
2009/6/8
اس ام اس های انتخاباتی (2)
-
آیا می دانستید محمود واقعا به کل ایران ریده است ؟ با سفر محمود به تمام استان ها و اکثر شهر ها و روستاهای کشور و قضای حاجت ایشان در هر شهر و روستا ... پس می بیند که محمود واقعا به کل این کشور ریده است .
-
سبز یعنی با عدالت همنشین / در عمل نه با هیاهو اینچنین
سبز یعنی زندگی معنوی / سبز یعنی میر حسین موسوی -
احمدی نژاد می خواهد در همه چیز اولین باشد . با رای به موسوی او را اولین رئیس جمهور یکدوره ای ایران کنید .
-
چنین گفت کوروش به محمود مشنگ / که ای چشم و ابرو و کاپشن قشنگ
که از شرم گفتار و کردار تو / جهان بر همه پارسیان گشته تنگ -
آقا فرمود : در سال اصلاح الگوی مصرف بهترین رئیس جمهور همین بی مصرف است .
-
سه محمود بر خاک ما تاختند / به تخریب این ملک پرداختند
یکی بود از غزنه ترکی عجیب / که داد او خدای سخن را فریب
دوم بود محمود افغان تبار / که سرها برید و بکردش منار
سوم شخص محمودی از گرمسار / که از حرف و کارش شدم شرمسار -
آنان که به حق قافیه را باخته اند / بر پرچم سبز موسوی تاخته اند
ترسند که سبزی صداقت امروز / بر باد دهد هرچه ریا ساخته اند -
من دغدغه دارم که اینروزها در سرزمینی زندگی می کنم که در آن دویدن سهم کسانی است نمی رسند و رسیدن حق کسانی است که نمی دوند . میر حسین موسوی
-
" اخراجی های ۳" اکران از ۲۳ خرداد ۸۸ در سراسر ایران با شرکت : محمود احمدی نژاد . چارلز غلامحسین الهام . فاصمه رجبی . علی کردان و .... کارگردان : مردم ایران
-
امروز احمدی نژاد آمده بود شهریار . هنگام عبور پیرز نی از میان جمعیت فریاد زد : اوسگل ! اوسگل ! احمدی نژاد شنید و ایستاد و گفت : ببینید کیست مرا با نام کنعانیم صدا میکند .
2009/6/7
اس ام اس های ا نتخاباتی(1)
- با رای به موسوی : صداقت آری دروغ . شفافیت آری آمار غلط نه . تامین اجنماعی آری گدا پروری نه . عزت ملی آری ماجراجوئی نه . شایسته سالاری آری با جناق سالاری نه . صاحب سرمایه و سواد آری وزیر میلیاردی و مدرک جعلی نه .
- بنی آدم از ابلاهان بدترند / اگرکه به محمود روی آورند
چه عضوی توانسته در روزگار / بریند به کشور چنین آشکار
دم انتخابات ز الطاف یار / حقوق رفته بالا چه قدر صد هزار
معلم شده تاج سر صد عجب / جواهر شده کارگر صد عجب
برای رضای خداوندگار / سفر های دولت شده بی شمار
گمان کرده اند مردم ما خرند / که با سیب زمینی رای می خرند - احمدی نژاد پر کار ترین رئیس جمهور دنیا !!!! با : ۳۰۰۰ملاقات کار ی - ۶۰ سفر استانی - ۶۵ سفر خارجی - بازدید از ۳۲ کشور - ۱۲۰ دیدار با دانشجویان - ۱۰۰۰ سخنرانی ..... نتیجه : هیچ
- ما بصیجیان و دوکتورحا به اهمدی نجاد رعی میدهیم . رعیص صطاد عنطخابات اهمدی نجاد در طحران ( علی کردان فارق الطحصیل آکصفورت)
- کسانی که محمود را می خواهند مثل قطار شهر بازی میمونند که از بودن با اون خوشحالند ولی با او به هیچ کجا نمی رسند .
- ستاد انتخابات کشور اعلام کرد : در برگه های رای نوشتن کلمات میمون - بوزینه - وطن فروش - بی شرف - پدر سگ - بی ناموس و ... به نفع احمدی نژاد شمارش خواهد شد .
- ماشینی که داره به ته دره سقوط می کنه را رانند ه شو عوض نمی کنن (ستاد انتخاباتی دکتر احمدی نژاد )
- میر آمد و میر آمد / از نسل امیر آمد
در سلسله اصلاح / شایسته وزیر آمد
ایران که همه درد است / محتاج یکی مرد است
آن درد نشان آمد / آن مرد دلیر آمد
سر د است همه دلها / خشم است همه جانها
در عالم بی ابری / باران به کویر آمد - هر چند که ۲۰ سال دیر آمده است / در بیشه انتخاب شیر آمده است
گر سید ما برفت از عرصه برون / برخیز برادرم که میر آمد است - کاندوم سمبل احمدی نژاد شد !!! چون اجازه تورم میده تولید را متوقف می کنه نسل آینده را نابود می کنه در عین حالیکه شما احساس امنیت می کنید غافل از اینکه شما در حال گائیده شدن هستید .
- کشتی در گل نشسته ناخدا را بایدش / تا برون آرد زگل قبل از شکستن ناخدا
نا خدای با خدا ابن نبی / نام او باشد برادر میر حسین موسوی
