2006/5/21
دکتر فیل !!!
آقا این برنامه آقای دکتر فیل بد جوری ما را معتاد کرده است . بطوریکه هر جا باشیم باید خودمان را برای فیل عزیز برسانیم . به نظر می رسد "فیل" در ینکه دنیا یک جورهایی سمبل خانواده دوستی باشد که این جوری هر کس و ناکسی مشکلات خانوادگی اعم از جنسی و جسمی و اخلاقی و مالی و ... را به او ارجاع می دهند . ولی از همه اینها گذشته از یک کاراو خیلی خوشم میاید اونم موقعیکه در پایان برنامش به سمت زنش می ره و دست در دست همدیگه از استودیو خارج میشن. انصافا هم زن نمکی داره !
2006/5/20
کی خسته اس ؟ دشمن !!
- جمعیت با صدای بلند " نه خیر "
- کی خسته اس ؟
- جمعیت با صدای بلند " دشمن "
- نمی شنوم !!
- جمعیت با صدای بلندتر" دشمن"
ـ نمی شنوم بلندتر !!
- جمعیت با صدای بلندترتر" دشمن"!
اشتباه نکنید شعارهای بالادر جریان بازدید مدیر از یک کودکستان یا مدرسه ابتدائی نیست بلکه بازدید احمدی نژاد از استان مرکزی است.
2006/5/16
تحلیل بهنود از نامه احمدی نژاد
داشتم تحلیل بهنود از نامه احمدی نژاد به بوش را می خوانم و از نوشتار و خلق و خوی و عزت نفس بهنود لذت می بردم . همیشه در خیالم گشته ام که اگر بتوان به تعداداندک آدم های وطن دوست و میهن پرستی را را آمار گرفت یکی همین مسعود بهنود است که این چنین حتی برای مخالف خودش دل می سوزاند که بله! اگر احمدی نژاد در نامه چنین و چنان می کرد تاثیر گذاریش بیشتر بود و چه ها و چه ها !!! بهتر است تحلیل را خودتان بخوانید.
2006/5/15
زنجیره عشق
يک روز بعد ازظهر وقتی که جو با ماشين پونتياکش میکوبيد که بره خونه زن مسنی رو ديد که اونو متوقف کرد. ماشين مرسدسش پنچر بود. جو میتونست ببينه که اون زن ترسيده و بيرون توی برفها ايستاده تا اينکه بهش گفت: " من جو هستم و اومدم که کمکتون کنم."
زن گفت:" من از سن لوئيز ميام و فقط از اينجا رد می شدم. بايستی صدتا ماشين ديده باشم که از کنارم رد شدن و اين واقعا لطف شما بود." وقتی که او لاستيک رو عوض کرد و درب صندوق عقب رو بست و آماده شد که بره، زن پرسيد:" من چقدر بايد بپردازم؟" و جو به زن چنين گفت: " شما هيچ بدهی به من نداريد. من هم در اين چنين شرايطی بودهام و روزی يکنفر هم به من کمک کرد همونطور که من به شما کمک کردم. اگر تو واقعا میخواهی که بدهيت رو به من بپردازی بايد اين کار رو بکنی. نگذار زنجير عشق به تو ختم بشه!"
چند مايل جلوتر، زن کافه کوچکی رو ديد و رفت تو تا چيزی بخوره و بعد راهشو ادامه بده. ولی نتونست بی توجه از لبخند شيرين زن پيشخدمتی بگذره که میبايست هشت ماهه باردار باشه و از خستگی روی پا بند نبود.
او داستان زندگی پيشخدمت رو نمیدانست و احتمالا هيچ گاه هم نخواهد فهميد.وقتی که پيشخدمت رفت تا بقيه صد دلار شو بياره زن از در بيرون رفته بود. درحاليکه روی دستمال سفره اين يادداشت رو باقی گذاشت. اشک در چشمان پيشخدمت جمع شده بود، وقتی که نوشته زن رو میخوند:
" شما هيچ بدهی به من نداريد. من هم در اين چنين شرايطی بودهام و روزی يکنفر هم به من کمک کرد همونطور که من به شما کمک کردم. اگر تو واقعا می خواهی که بدهيت رو به من بپردازی، بايد اين کار رو بکنی. نگذار زنجير عشق به تو ختم بشه!"
اونشب وقتی که زن پيشخدمت از سرکار به خونه رفت، به تختخواب رفت در حاليکه به اون پول و يادداشت زن فکر می کرد. وقتی که شوهرش دراز کشيد تا بخوابه به آرومی و نرمی به گوشش گفت:
" همه چيز داره درست ميشه. دوستت دارم، جو!"
2006/5/13
پاره آجر
روزي مردي ثروتمند در اتومبيل جديد و گران قيمت خود باسرعت فراوان ازخيابان كم رفت و آمدي مي گذشت. ناگهان ازبين دو اتومبيل پارك شده در كنارخيابان يك پسر بچه پاره آجري به سمت او پرتاب كرد.پاره آجر به اتومبيل اوبرخوردكرد . مرد پايش را روي ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديدكه اتومبيلش صدمه زيادي ديده است. به طرف پسرك رفت و اورا سرزنش كرد.پسرك گريان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پياده رو، جايي كه برادر فلجش از روي صندلي چرخدار به زمين افتاده بود جلب كند. پسرك گفت:"اينجا خيابان خلوتي است و به ندرت كسي از آن عبورمي كند. برادر بزرگم از روي صندلي چرخدارش به زمين افتاده و من زور كافي براي بلند كردنش ندارم. براي اينكه شما را متوقف كنم ناچار شدم از اين پاره آجر استفاده كنم". مرد بسيار متاثر شد و از پسر عذر خواهي كرد. برادرپسرك را بلند كرد و روي صندلي نشاند و سوار اتومبيل گرانقيمتش شد و به راهش ادامه داد. در زندگي چنان با سرعت حركت نكنيد كه ديگران مجبور شوندبراي جلب توجه شما پاره آجر به طرفتان پرتاب كنند !خدا در روح ما زمزمه مي كند و با قلب ما حرف ميزند. اما بعضي اوقات زماني كه ما وقت نداريم گوش كنيم، او مجبورمي شود پاره آجربه سمت ما پرتاب كند. اين انتخاب خودمان است كه گوش كنيم يا نه!!
2006/5/10
عصبانی هستم!!!
آقا باز تابستان نزدیک است و ما عزا گرفته ایم از این جماعت شهرستان نشین ( خوش نشین) که هر هفته به بهانه های واهی راهی تهران می شود و طبق معمول فقط راه خانه مارا بلتند آقا ما چه گناهی کردیم که ساکن تهران شدم . یکی به بهانه دکتر دیگری به بهانه نمایشگاه آن یکی به بهانه در راه مانده از سفر شمال و امتحان کنکور و سربازی و کار اداری ووو و هر کدام هم از ما انتظار دارند که شب اوتول را برداشته و به پارک جمشیدیه برویم و تانصف شب بگردیم و حال کنیم و از آن طرف هم زن ما بعد از رفتن طرف غرو لند که تو مگر مرض داشتی بلند شدی اومدی تهرون مارو کردی ویلون و سیلون ! و البته راست هم می گوید . آقایان و خانم های شهرستانی عزیز که راست کرده اید بیائید تهران خانه فامیل فکرش را بکنید اگر میزبان شما در سال هر دو هفته فقط یک مهمان داشته باشد آنوقت می شود در ماه دو مهمان و در سال بیست و چهار پذیرائی و هرکدوم اگر دو روز بمانند می کند به عبارتی چهل و هشت روز !! یعنی من بدبخت باید در سال یک ماه ونیمش را از مهمانان عزیز پذیرائی کنم . خدایش این ظلم نیست خودتان قضاوت کنید. وای یادم افتاد الان روزهای نمایشگاه کتاب است و من دلهره دارم .
2006/5/10
نامه ای طویل از مردی قلیل!!
باز دیدید این احمدی نژاد ملت و جهان را سر کار گذاشت . به نظر من بهترین نقد در مورد این نامه را محمد علی ابطحی نوشت که " نوشتن این نامه با مضمون اخلاقیات چه دردی را ازملت ایران درمان می کند"
2006/5/6
قهر خداوند!!!
اماعلیرغم این مصیبت وارده باز هم فکر کنم قسمتی در این جبر الهی است.
2006/5/2
عکس مربوط به تائید مطلب پائین
پس از نوشتن مطلب پائین عکس روبه رو از طریق یکی از دوستانم به دستم رسید . لطفا به پاها و کفش رئیس جمهوری اسلامی ایران دقت فرمائید!
2006/4/26
حکایت یک رئیس جمهور لمپن
راست و حسینی اش را بگویم هیچ وقت از احمدی نژاد خوشم نمی آمد و خوشم نخواهد آمد حتی اگر نفت را سر سفره مردم بیاورد. البته نه به این دلیل که با سیاست هایش موافق نیستم و یا از قیافه اش خوشم نمی آید بلکه فقط و فقط به این دلیل که پرزدیش یک رئیس جمهور راندارد و آدم آداب دان و مودبی نیست و این را می توان در رفتار ها و به خصوص مصاحبه های مطبوعاتیش به وضوح دید. یادم میآید که در بحبوحه فعالیتهای تبلیغاتی انتخابات ریاست جمهوری حسین مرعشی از طرف رفسنجانی و کلهر از طرف احمدی نژاد به مناظره تلویزونی در شبکه دوم دعوت شده بودند و در ان زمان مرعشی که آدم صریح و بی پروایست اشاره کرد که احمدی نژاد شیوخیت لازم را برای اداره کشور ندارد . و من کاملا این عدم شیوخیت رادر او در مصاحبه مطبوعاتی عصر چهارم فروردین ماه دیدم. آنجا که علیرخم جایگاهش خودش را تا مرتبه مجری برنامه پائین آورد و بدون نوبت به خبرنگاران اجازه سوال دادن داد و چک وچانه زدن های لوس و بی مزه او با خبرنگاران کنفرانس مطبوعاتی که از چند شبکه معتبر بین المللی به صورت زنده نیز پخش می شد در حد کنفرانس خبری رئیس شرکت واحد پائین آورد و بعد از به آشوب کشیدن نظم جلسه تازه فهمید که چه غلط بی جایی کرده و دو مرتبه از مجری خواست تا سوالات به ترتیب خوانده شود. حال بعد از هشت نه ماه از استقرار دولت جدید شلختگی این آقا در تمام عرصه های کشور حاکم شده است و اوضاع سیاسی اقتصادی را که ملاحظه می کنید دستاورد بی برنامگی و بی نظمی و هوچیگری ایشان است. شما چه فکر می کنید؟
