2006/6/21
پیام های اخلاقی از یک آمیرزای بداخلاق
"از نصايح لقمان حکيم به فرزندش" :اي فرزند از چهار هزار حديث چهارصد نکته، و از چهارصد نکته هشت موردرا فراگرفته ام که به اين شرح است : دو چیز را هرگز فراموش نکن: ۱) خدا ۲) مرگ دوچيز را زود فراموش کن : ۱)بدي ديگران در حق خودت ۲) خوبي خودت در حق ديگران چهار چيز را بيش از پيش نگه دار: ۱) شکمت را سر سفره مردم ۲) زبانت را در جمع ۳) چشمت را در خانه دوستان ۴) دلت را در سر نماز
پی نوشت : امروز تصمیم گرفتم کمی آمیرزا بازی درآورم و پیام اخلاقی دهم همیشه که نمی توان دری وری نوشت. اما دور از شوخی اگر آدم ها در زندگی یشان به همین هشت پند عمل می کردند فکر می کنید دیگر آدمی بدی در دنیا وجود داشت؟
2006/6/20
بحران در اقتصاد
بیانیه 50 اقتصاددان دانشگاههای مختلف کشور یک هشدار جدی به سیاستگذاران اقتصادی است که سرمست از افزایش بی رویه قیمت نفت بی پروا با اسب چموش اقتصاد می تازند غافل از اینکه این اسب چموش آنان را به فلاکت و نابودی خواهد کشید . بسیاری از این عزیزان که از سرشناس ترین اساتید دانشگاهها هستند و بنده نیز به عنوان تحصیل کرده اقتصاد افتخار شادگردی و مصاحبت با برخی را داشته ام نه وابسته به طیف های سیاسی خاصی هستند و نه عامل استکبار جهانی و نه کیسه ای برای خود دوخته اند . بلکه به حکم وظیفه و میهن دوستی خطری را که با اقدامات آگاهانه و یا غیر آگاهانه برخی از مسئولین نادان در کمین اقتصاد نشسته است را با زبان علمی گوشزد می کنند . در بسیاری از محافل اقتصادی شرایط امروزی ایران با شرایط سالهای ۵۳ و ۵۴ دولت امیر عباس هویدا مقایسه می کنند که در آن زمان با افزایش قیمت نفت و تزریق بی رویه درآمدهای نفتی به عنوان سرمایه گذاری و اشتغال زائی باعث افزایش سرسام گسیخته قیمت ها گردید و همین موضوع عامل اصلی نارضایتی ها ی عمومی که در نهایت به انقلاب ۵۷ و سقوط دولت پهلوی انجامید . حال سئوال اینست که آیا بار دیگر این تجربه تکرار خواهد شد؟
2006/6/18
اس ام اس فوتبالی
درست چند دقیقه بعد از بازی ایران و پرتغال یک اس ام اس از دوستی رسید به این مضمون :" نتایج رده بندی گروه "D" جام جهانی ۱) پرتغال ۲) مکزیک ۳ ) آنگولا ۴) مونگولا
2006/6/18
برانکو مرعوب ویچ!!
جام جهانی ۲۰۰۶ برای ما تمام شد. این علی آبادی (چقدر واقعا از این مردک بدم می آید دست خودم هم نیست) همین امروز باید بگردد دنبال یک مربی تراز اول جهانی .یک مربی شجاع و نترس و جسور و ... مثلا همین فیل بزرگ اسکولاری را می گویم! بهانه بی پولی هم در نیاورد . قیمت نفت به اندازه کافی خوب هست . یعنی بهتر از وضعیت فعلی در طول تاریخ اکتشاف نفت نبوده است. فکر کنند که دارند خرج مسجد جمکران می کنند. تیم ما با مهره های فعلی ( به استثنای علی دائی) می توانست حداقل در حد تیم ترکیه ۲۰۰۲ باشد . ترس برانکو این اجازه را نداد . او واقعا در حد تیم ایران نبود . به نظر من ما باید یک "ویچ" زدائی از ورزشمان به خصوص فوتبالمان بکنیم. فوتبال اروپای شرقی به درد عمه خودشان می خورد . ما واقعا گول کرواسی ۹۸ را خوردیم و آن مردیکه بلاژویچ را که یک اتفاق کوچک در فوتبال بود . سرنوشت تیم های شرق اروپا مثل لهستان . کرواسی یا صربستان در جام فعلی را ببینید. بیچاره فردوسی پور چه حرصی خورد در بازی با پرتغال . کم مانده بود دیگر فحش خواهر و مادر بدهد به این تعویض ها. و در پایان بازی هم چه ودائی کرد با بر انکو که کم از صد فحش ناموسی نداشت . باور کنید اگر همین فردوسی پور مربی تیم می بود نتایج بهتری می گرفتیم
2006/6/17
چه می کنه این آرژانتین!
من کاری به نتیجه ۶ بر صفر آرژانتین مقابل صربستان ندارم حتی اعتقاد دارم اگر آرژانتین بازی را واگذار هم میکرد چیزی از ارزش های تیمی آن کم نمی کرد . بدون تعارف بگویم بعد از تیم فرانسه ۹۸ تیمی به این انسجام و هماهنگی در سال های اخیر ندیده بودم . کار تیمی تک تک بازیکنان آرژانتین فوق العاده بود . تیم به هیچ بازیکن خاصی اتکا نداشت ضمن اینکه نیمکتی پر ستاره تر از بازیکنان داخل زمین داشت. بهترین بازیکن و محبوترین آن یعنی " مسی" تقریبا از دقیقه ۷۵ به بعد وارد زمین شد و چه قدر موثر! یک پاس گل و یگ گل در عرض پانزده دقیقه . آرژانتین امسال یک پای فینال خواهد بود شک نکنید. اما چند کلامی هم درباره تیم ایران ! امروز صبح روزنامه ها و اخبار خبر هایی می دهند بر ترکیب تیم ایران مقابل پرتغال مبنی بر همان ترکیب قبلی با حضور علی دائی که اگر چنین باشد یعنی توهین به شعور میلیون ها ایرانی ! حتی اگر تیم با دائی به پیروزی برسد. این مردک باید یاد بگیرد قبل از اینکه مثل پروین و مایل کهن مورد غضب ملت قرار بگیرد با احترام از تیم خداحافظی کند . مردیکه بی شعور . الدنگ ...
2006/6/12
مشخصات یک دوست خوب!
2006/6/12
بدون شرح !!
This letter was written by an employee of the NIOC (National Iranian Oil Company) back in the I960's to his American boss, Mr.Hamilton.
Dear Mr.Hamilton
I have worked in the NIOC in Masjed-Solyeman for three years, but since Mr.Ahmadi transferred here everything has changed.I don't know what a wet wood I have sold him that from the very first day he has been pulling the belt to my lift With all kinds of"cat dancing" he has tried to become the eye and the light of Mr.Wilson.He made so much mouse running that finally Mr.Wilson became donkey, and appointed Mr.Ahmadi as his right hand man, and told me to work under his hand Mr.Wilson promised me that next year he would make me his right hand man, but my eye didn't not drink water, and I knew that all these were hat play, and he was trying to put a hat on my head I put the seal of silence to my lips and did not say anything. Since that he was just putting watermelon under my arms Knowing that this transfer was only good for his aunt , I started begging him to forget that I ever came to see him and forget my visit altogether. I said you saw camel, you did not see camel ... .but he was not getting of the devils donkey.. . what headache shall I give you I am now forced to work in the mail house with bunch of blind, bald, height and half height people. Imagine how much my ass burns Now Mr.Hamilton, I turn around your head you are my only hope and my back and shelter... I swear you to the 14 innocents please do some work for me.... in the resurrection day l'll grasp your skirt... . I have six head bread eaters I kiss your hand and legs.
Your servant
2006/6/12
تیمی تنها برای یک نیمه
تیتریک روزنامه های امروز صبح را نگاه می کنم بدون استثناء به برانکو حمله کرده اند به خاطر ترسی که اجازه تعویض های اثر گذار را نداد . به خاطر اجازه حضور بی ثمر علی دائی در نود دقیقه و به خاطر اینکه به مدافعین و دروازه بانش گوشزد نکرده است که از یک سوراخ چندین بار گزیده نمی شوند و به نظر من هر کدام نکات مهمی را اشاره داشتند گرچه عده ای هم فرصت را برای قطع ریشه مسئولان فعلی فدراسیون مناسب می دانند و دارند شش نعل می تازند . واقعیت اینست که برانکو تاکتیک خوبی را برای تیم قدرتمند مکزیک برگزیده بود به طوریکه تا دقایق هفتاد ایران بازی را اداره می کرد . ولی ترس برانکو از شکست باعث شد که دست به ترکیب تیم نزند غافل از اینکه با خستگی بازیکنان به خصوص مدافعین ضریب اشتباه بالا می رود و اتفاق افتاد آنچه نمی باید. ما از دقیقه هفتاد بایستی با ورود یک مهاجم سرعتی به جای علی دائی و نیز یک هافبک پر انرژی مانند کاظمیان به جای مهدوی کیای مصدوم بازی را از بازیکنان تنبل مکزیک میگرفتیم . اصرار بر تعویض نکردن برانکو قبل از خوردن گل دوم یک اشتباه مسلم بود که هر بچه دبستانی نیز این را فهمید . در جائیکه تعویض های همتای مکزیکی او فوق العاده بود و بی پروا. مخلص کلام اینکه برانکو ممکن است آدم فنی باشد و لی مربی ترسوئی است و جام جهانی جای مربیهای ترسو نیست.
2006/6/10
خاطرات تایلند(قسمت سوم)
عصر روز سوم پس از جیم فنک از کارگاه عملی ورک شاپ وتهیه نقشه شهر از مسئول مهمانسرا به قصد مرکز شهر بانکوک شاه و کلاه کردم .مسیر ۴۵ کیلو متری را تا ابتدای ورودی شهر از طریق یک بزرگراه طویل هوائی ایکی ثانیه با یک تاکسی دربست آمدم که البته راننده تاکسی ناکس پول عوارض بزرگراه را جداگانه دریافت کرد. ولی در مجموع کرایه تاکسی به نسبت بهتر از تهران است و مهمتر اینکه راننده های تاکسی کلمه"نه و نمی خورد" در دهانشان نیست . و تاکسی الا ماشاا... فراوان . پس از ورود به شهر و برخورد به ترافیک مزخرف بانکوک (واقعا خدا پدر ترافیک تهران را بیامرزاد) ترجیح دادم تا مرکزWORLD TRADE CENTRE که در واقع مرکز تجاری شهر است پیاده بروم واقعا ولوله ای بود از جوانان و کنسرتهای خیابانی و رستورانهای پیاده روئی و ... که واقعا متعجبم ساخت . تازه بعد از نیم ساعتی دوزاریمان افتاد که امشب شب والنتاین است و این همه عشاق جوان گل و هدیه به دست بی حکمت نبوده اند. ضمن قدم زدن در خیابان بوی عجیبی از ادویه شرقی رستورانهای خیابانی همراه با رطوبت شهر امانم را بریده بود . جالب است بدانید در تایلند یکی از مهمترین منابع شهرداریها عوارض همین رستورانهاست که به طرز عجیبی غذا سرو میکنند . اینکه می گویم رستوران منظورم یک دکه کوچک و چند صندلی نیست طرف برداشته طول پیاده رو را صندلی زده و کباب هزار جانور دریائی از خرچنگ بگیر تا مارماهی و هشت پا و ادویه تند که واقعا برای ما مشمئز کننده است و عجیب اشتهائی دارند در خوردن این جانورها !! و عجیب تر اینکه متاع های آمریکائی و اروپائی هم با این همه دک و پوز چنان می نشیند کنار خیابان برای خوردن این غذا ها که نگو ! و هر کدام هم لعبتی از تینجرهای تایلندی در کنارشان که دیدنشان کفاره دارد ولی از بس تنوع طلبند این لامصب ها . حتی بعضی شان را دیدم که ظاهرا موقع ترک تایلند این تینجرها را سوغات هم می برند. (ادامه دارد)
2006/6/7
خاطرات تایلند(قسمت دوم)
روز دوم بعد از خرید یک کارت تلفن بین المللی و هنگام خروج از فروشگاه دانشگاه خانمی به من نزدیک شد و با تعجب با زبان فارسی سئوال کرد " ببخشید آقا شما ایرانی هستید؟" و من هم خوشحال ازاینکه یک هم زبان دیگر برای مدت اقامتم پیدا کردم ملییتم را تائید کردم . بعد از مدتی خوش و بش و همراهی ایشان تا کنار دریاچه دانشگاه مرا به همسر و دوفرزند ش معرفی کرد. " اشرف " پرستار به اتفاق همسرش " موسی" استاد سابق محیط زیست یکی از دانشگاههای کانادا و پسرشان حدودا ۱۸ ساله و دخترشان حدودا ۱۴-۱۵ ساله چند ماهی پود که از کانادابه تایلند مهاجرت کرده بودند . موسی که اصالتا ترک زبان و از اهالی میاندو ب بود حدودا ۲۵ سالی میشد که ترک وطن کرده بود . مردی ریز اندام و فوق العاده خجالتی که هنوز ته لهجه آذری خودش را به همراه داشت. و من هم طبق معمول رفتم سر سئوال اصلی که آقا کانادا کجا و تایلند کجا ؟ که انکار اشرف خانم منتظر این سئوال باشد سفره دلش را پیش ما پهن کرد. که" تا زمانی که بچه ها بزرگ نشده بودند مشکل خاصی به لحاظ زندگی در کانادا حس نمی کردیم و بر عکس زندگی بسیار خوب و نسبتا مرفهی هم داشتیم اما با بزرگتر شدن بچه ها واولین سفرشان به ایران برای دیدن اقوام بحران هویت در بچه ها پدیدار شد .که بلی چرا ما نباید مانند همسن و سالانمان در فامیل بگوئیم و بخندیم و شاد باشیم و هر دوشان دچار افسردگی شدید شدند" البته اشرف خانم راست هم میگفت چون درآن چند روزی که با آیشان بودم و آن همه شوخی و بزله گوئی بچه ها حتی کلامی هم حرف نزدند و در ادامه که " من و موسی به دلایلی که نمی توانستیم در ایران زندگی کنیم تصمیم به ادامه زندگی در یک کشور شرقی را گرفتیم و با کلی تحقیق و مکاتبه با دانشگاه های مختلف در شرق سرانجام تایلند را انتخاب کردیم. با این حرف تازه یاد آقای دکتر ایراندوست افتادم که حتمی ایشان هم یک مشکل مشابه این خانواده ایرانی داشته است . اگرچه او با زیرکی از جواب به سئوال من تا آخرین روز طفره رفت.(ادامه دارد)
2006/6/7
رانت های کثیف اقتصادی
در روزنامه شرق مورخ ۱۶ خرداد در صفحه اقتصاد داشتم گزارشی از افزایش ۵۶ درصدی تعرفه گوشی موبایل و رانت چند صد میلیاردی ایجاد شده از این کار برای چند شرکت محدود وابسته به دولت را که احیانا آقای وزیر صنایع یا آقازاده های ایشان در هئیت مدیره آنها نقشی دارند را می خواندم و افسوس می خوردم از این کثاف کاریهای عجیب و غریب در حوزه اقتصاد به اسم حمایت از تولید کننده داخلی. بنده به عنوان کسی که تحصیل کرده اقتصاد هستم به هیچ عنوان قبول ندارم که از صنعتی که کشور حداقل مزیت نسبی را در آن دارا نیست حمایت شود آن هم با سرعت سر سام آوری که تکنولوژی تولید موبایل به خود گرفته است . واقعا فکر میکنید که آیا درهمه کشورهای پیشرفته اروپائی هم خط تولید گوشی موبایل وجود دارد؟ به جرات می توان گفت که تنها چند شرکت آن هم به تعداد انگشتان دست در اروپا تولید کننده گوشی موبایل هستند و بقیه وارد کننده آن دلیلی هم وجود ندارد که منابع کشورشان را در صنعتی هزینه کنند که در آن مزیت نسبی ندارند.همانطور که گفتم پشت این قضیه پول های کثیف خوابیده است بطوریکه صدای مادر عروس یعنی آقای حسین شریعتمداری را هم در آورده است.
2006/6/6
این هم یک عکس از شرکت کنندگان در ورک شاپ بانکوک که عموما از کشورهای از شرق آسیا هستند (البته از پشت کله ) حالا پیدا کنید پرتغال فروش را که من باشم !! عمرا نتوانید !!فقط یک راهنمائی می کنم که این کچله ردیف آخر قطعا من نیستم
2006/6/6
خاطرات تایلند (قسمت اول)
همانطور كه گفتم سال گذشته براي دومين بار جهت شركت در يك ورك شاپ به كشور تايلند سفر كردم . محل اسكان دانشگاه AIT مخفف (Asian Institute of Technology)در حومه شهر بانكوك بود . يك دانشگاه (كاملا اهدائي از كشورهايي همچون آمريكا ، كانادا ، ژاپن ، آلمان و ...) به سبك دانشگاه MIT كه عموما پذيراي دانشجوياني از كشورهاي جنوب شرق آسيا ست و البته متاع هائي از جنس كانادائي و اروپائي هم ديده مي شود ، اما دريغ از يك دانشجوي فكسني ايراني . البته اين را هم بگويم در كشور تايلند شما كمتر مي توانيد ايراني مقيم پيدا كنيد(البته يك خوبش را ما پيدا كرديم) مگر ايراني هائي كه براي خوشگذراني به تايلند مي آيند كه اينها هم گذرشان به حومه شهر و دانشگاهها نمي افتد و اين براي من كه بايستي يك هفته تمام از ساعت 8 صبح تا 5 بعدازظهر به كليه مباحث سمينار گوش مي كردم و براي هر بحث گزارش كشور خودم را ارائه مي كردم واقعا كسل كننده بود . ضمن اينكه برنامه فشرده ورك شاپ و فاصله حدودا 45 كيلومتري تا شهر بانكوك و ترافيك نفس گير شهر امكان گشت و گذار را از من گرفته بود و اين مسئله براي من كه عاشق سرك كشيدن به هر مكان شناخته و ناشناخته اي است يعني شكنجه ! بنابر اين به غير از دو روزي كه به مركز شهر رفتم بقيه فضولي ها در داخل دانشگاه انجام شد . در روز اول، سمينار با سخنراني رئيس دانشگاه به رسم خوش آمد گوئي افتتاح شد ، مردي تنومند حدودا 50 ساله با كت و شلواري به رنگي غير معمول كه اگر در ايران كسي اين را را بپوشد مضحكه خاص و عام است . رنگ مغز پسته اي روشن با كراواتي به همين رنگ . پايان سخنراني هنگام عبور از ما مكثي كرد و براي اطمينان كارت روي ميز مرا كه به نام كشور " ايران " چاپ شده بود چك كرد و بعد از سلام عليكي به زبان فارسي كه باعث پريدن برق سه فاز از ما شد سوال كرد كه"شما اينجا چه مي كنيد" و دقيقا همان سئوالي كه من از او داشتم. كارت ويزيتي تعارف كرد و ابراز اميدواري كه در روزهاي بعد بيشتر بتوانيم همديگر را ملاقات كنيم . حركتي كه باعث سر بلندي من در بين همگروهي هايم از ساير كشورها شد . من البته دكتر ايراندوست ايراني الاصل رئيس دانشگاه را در روزهاي بعد هم ملاقات كردم اما با ظاهر و لباسي كاملا غير رسمي كه براي كسي كه مي گفت سالها ساكن سوئد بوده و به تازگي به تايلند مهاجرت كرده كاملا تعجب آور بود . فكرش را بكنيد يك استاد سابق دانشگاه كشور سوئد با آن ديسيپلين بالايش در دانشگاه بين المللي AIT با لباسي همچون بالا پوش مكزيكي با رنگ هاي اجق وجق و در هيئت رئيس دانشگاه تردد كند. خدا را چه مي داند شايد سوئدي ها به خاطر طرز لباس پوشيدنش عذرش را خواسته بودند . ولي هر چه بود دكتر ايراندوست در ملاقات هاي بعدي هيچگاه اساسي به اين سوال من جواب نداد كه چرا كار و زندگي در تايلند را به كشور پيشرفته اي همچون سوئد ترجيح داده است ، سئوالي كه جواب آنرا در روزهاي بعد در يك اتفاق نادر ديگر دريافتم. (ادامه دارد)
2006/6/3
تایلند سرزمین عجیبی است با مردمانی عجیب و میوه هایی عجیب تر !
سال گذشته دو سفر کاری به تایلند داشتم که بسیار برایم جالب بود و کلی عکس و خاطره و دوستان جدید خارجی برایم باقی گذاشت . افسوس که زینت نتوانست همراهم باشد. راستی می دانید بدترین چیز ممکن که می تواند برای یک آدم کنجکاو و ماجراجو اتفاق بیافتد چیست؟ اینکه پول نداشته باشد مسافرت کند.
2006/6/1
کوفت بال !
دو بازی تدارکاتی تیم ملی با تیمهای کروواسی و بوسنی در مجموع بازی های بدی نبود و می توان به آینده امیدوار بود فعلا تیتر های روزنامه ها به نفع تیم ملی و برانکو است و این مسله در آستانه شروع بازیهای جام جهانی یک غنیمت است. به نظر من تیم هنوز هماهنگی لازم را در خطوط دفاعی و میانی به دست نیاورده است و خوردن چهار گل در دو مسابقه سنگین موید این نکته است . از طرفی زدن هفت گل در دو بازی هم آمار بسیار خوبی است . اما واقعیت این است که مسابقات جام با مسابقات تدارکاتی قابل مقایسه نیست و یک اشتباه در مقابل تیم های بزرگی همچون مکزیک و پرتغال یعنی یک گل . البته شخصا از بازیهای ایران مقابل تیم های بزرگ خیالم راحت بوده است . بدون شک اعتقاد دارم ایران می تواند تیم پرتغال را شکست دهد چرا که این تیم هیچگاه در جام جهانی نتایج خوبی نگرفته است و تیم بسیار احساسی است (مثل تیم خود ما) ضمن اینکه از میانگین سنی بالائی برخودار است . مکزیک به مراتب قو یتر از پرتغال است و تیم بسیار منسجمی است از لحاظ قدرت بدنی فوق العاده است و با مربی آرژانتینی خود که تفکری کاملا هجومی دارد سوداهای بزرگی در سر دارد . ما اگر بتوانیم با یک بازی تدافعی فقط یک امتیاز هم از این تیم بگیریم باید کلاه از سر برداریم. اما تیم انگولا تیم ناشناخته ایست و به نظر من بیشترین ترس را دارد . ضمن اینکه ایران همیشه مقابل تیم های آفریقائی و گمنام بسیار ضعیف بازی کرده است . بچه باید با آنالیز این تیم یک بازی حساب شده با این تیم انجام دهند تا حداقل مقابل این تیم شکست خورده نباشیم . نکته دیگر بحث علی دائی است در چند بازی که تیم ملی انجام داده است تمامی بازیکنان به جز علی دائی مثبت کار کرده اند من دلیل این همه توجه به این آقا را نمی فهم وقتی ما این همه مهاجم تند و تیز و جوان داریم چرا ایشان فیکس بازی می کند ضمن اینکه با حذف کامل او هم در شرایط فعلی موافق نیستم .ولی به هر حال اعتقاد دارم در شرایط خاصی تیم بدون علی دائی موفق تر است. پیشا پیش پیش بینی آرمانی خود را از نتایج تیم ملی اعلام می کنم تا شاید اتفاق افتاد !! ایران ۱ - مکزیک ۱ ایران ۲ - پرتغال ۱ ایران ۰ - آنگولا ۲ آنگولا تیم سختی است باور کنید . امیدوارم این بار تماشای بازی های تیم ملی کوفتمان نشود!!
2006/5/28
میخ بر دیوار
يكي بود يكي نبود، يك بچه كوچيك بداخلاقي بود. پدرش به او يك كيسه پر ازميخ و يك چكش داد و گفت هر وقت عصباني شدي، يك ميخ به ديوار روبرو بكوب.روز اول پسرك مجبور شد 37 ميخ به ديوار روبرو بكوبد. در روزها و هفته های بعد كه پسرك توانست خلق و خوي خود را كنترل كند و كمتر عصباني شود،
تعداد ميخهايي كه به ديوار كوفته بود رفته رفته كمتر شد. پسرك متوجه شد كه آسانتر آنست كه عصباني شدن خودش را كنترل كند تا آنكه ميخها را درديوار سخت بكوبد.
بالأخره به اين ترتيب روزي رسيد كه پسرك ديگر عادت عصباني شدن را ترك كرده بود و موضوع را به پدرش يادآوري كرد. پدر به او پيشنهاد كرد كه حالا به ازاء هر روزي كه عصباني نشود، يكي از ميخهايي را كه در طول مدت گذشته به ديوار كوبيده بوده است را از ديوار بيرون بكشد.
روزها گذشت تا بالأخره يك روز پسر جوان به پدرش روكرد و گفت همه ميخها را از ديوار درآورده است. پدر دست پسرش را گرفت و به آن طرف ديواري كه ميخها بر روي آن كوبيده شده و سپس درآورده بود برد. پدر رو به پسر كرد و گفت: « دستت درد نكند، كار خوبي انجام دادي ولي به سوراخهايي كه در ديواربه وجود آورده اي نگاه كن !! اين ديوار ديگر هيچوقت ديوار قبلي نخواهدبود. پسرم وقتي تو در حال عصبانيت چيزي را مي گوئي مانند ميخي است كه بر ديوار دل طرف مقابل مي كوبي. تو مي تواني چاقوئي را به شخصي بزني و آن را درآوري، مهم نيست تو چند مرتبه به شخص روبرو خواهي گفت معذرت مي خواهم كه آن كار را كرده ام، زخم چاقو كماكان بر بدن شخص روبرو خواهد ماند. يك زخم فيزكي به همان بدي يك زخم شفاهي است. دوست ها واقعاً جواهر هاي كميابي هستند ، آنها مي توانند تو را بخندانند و تو را تشويق به دستيابي به
موفقيت نمايند. آنها گوش جان به تو مي سپارند و انتظار احترام متقابل دارند و آنها هميشه مايل هستند قلبشان را به روي ما بگشايند.
2006/5/24
شما چه مرگتان شده!!
یک رفیق تبریزی داشتم و دارم که هر وقت اوقات تلخی می کرد و اعصاب همه را به هم می ریخت با تشر به او می گفتم تو چه مرگت شده ! و طرف به خاطر دوستی چندین و چند ساله مان کمی آرام میشد. حالا انکار این جمله را باید به سایردوستان تبریزی و ارومیه ای و زنجانی و ... گفت . بابا به خاطر یک دستمال که قیصریه را به آتش نمی کشند. طرف که اتفاقا هم پسر خوبی است از روی سهو اشتباهی کرد شما که نباید دق و دل دولت احمدی نژاد را سر این عزیزان خالی کنید . چند دقیقه قبل داشتم با همین دوست آذری زبانم که چند هفته پیش به تبریز رفته بود راجع به این مسئله صحبت میکردم . بحث بر سر این بود که در شهرهای آذری زبان مدتی است شوری به پا شده که وارداتی است آن هم به کمک امواج ماهواره که از آذربایجان همسایه و ترکیه پرتاب می شود و نگران بود خیلی نگران . البته او هم از کاریکاتور مربوطه ناراحت بود ولی مدام تاکید می کرد که " دیدی گفتم تحریکات ماهواره ای کار خودش راکرد " . آقایان و خانم های آذری زبان جان مادرتان دست بردارید شما عزیزان دارید آب به آسیاب دشمن می ریزید از عقلای این قوم خصوصا دانشجویان التماس می کنم عزیزان بی عقل و کم عقل را راضی کنند که این حرکت به ضرر همه ماست .