تبليغاتX
حرفی برای گفتن

2006/9/12

رمز ديندار كردن جامعه

به آقايان و عزيزاني كه نان شب شان شده است ديندار كردن خلق الله عرض كنم كه مردم را با تلقين مزخرفات و القائات پوچ كه معلوم هم نيست رشته شان به كجا وصل است نمي شود ديندار كرد. به اعتقاد من رمز ديندار كردن ملت ، مرفه كردن آنها و فضولي نكردن در امور شخصي و خصوصي ديني افراد است ولاغير. اگر اين سخن امام علي (ع) كه " با ورود فقر به خانه دين از در ديگر خارج مي شود" را سياستمداران كشوري كه داعيه پيروي از ايشان را دارند آويزه گوش مي كردند حال مجبور نبودند پول بيت المالي كه به رفاه حق الناس تعلق مي گير د براي ديندار كردنشان هزينه كنند . من هم مانند اكثر جامعه بر اين باور هستم كه همانقدر كه مسئله حمام گرفتن و مسواك كردن جهت سلامت جسم مسئله شخصي است كه اعتقادات ديني افراد و عمل به آن براي سلامت روح . اما بهانه اي كه باعث شد اين نوشته را بنويسم برنامه چند شب پيش كوله پشتي بود كه به دليل ميهمان بودن در منزل آشنائي مجبور به ديدنش شدم . موضوع مربوط بود به معرفي خانمي ساكن آمريكا و ايراني الاصل بنام " سهيلا آرين" كه البته حرفهاي خوب و اساسي را مطرح كرد كه شايد به مزاق خيلي ها حتي آنهائي كه ترتيب دهنده برنامه بودند خوش نمي آمد و به نظرم تنها نكته اي كه علت پخش اين برنامه شد مربوط به نام بردن ايشان از امام خميني به عنوان تنها فردي كه او در زندگيش  به ايشان " غبطه " مي خورد بوده است. از صحبت هاي ايشان معلوم بود كه در ناز و نعمت و رفاه كامل در آمريكاي جهانخوار در حال زندگي بوده اند و صحبت از پارتي هاي شبانه و لباس هاي مارك دار چند هزار دلاري و غير ه و ذالك كه ناگهان در اثر يك اتفاق ساده  مثل گوش كردن يك نوار اشتباهي در هنگام دويدن در اطراف تپه هاي اطراف منزل رجعت كرده اند به اسلام ناب محمدي . ولي از نظر من اين اتفاق ساده اي كه ايشان نام بردند آنقدر هم ساده نبوده است . ايشان در رفاه كامل زندگي مي گذرانده و از سر شكم سيري و نداشتن مشغله زندگي و گرفتاريهاي كاري و احيانا تكراري شدن تفريحات روزمره عشقش كشيده است به مسائل متا فيزيك و ماوراء الطبيعه و از آنجائيكه سابقه قبلي از اسلام داشته است شروع كرده است به كنكاش در مسائل ديني . بنابر اين مسئله اينست كه اگر در جامعه اي همانند ايران كه روز و شب از هزار سوراخ سنبه اي شما را به تزكيه نفس و دينداري دعوت مي كنند شخصي مانند خانم " آرين " پيدا شود آنوقت است كه بايد به عالمان ديني مان دستمريزاد گفت .

نوشته شده توسط در 7:30 |  لینک ثابت   • 

2006/9/12

سخني در باب مديريت زنانه

راستش دوست ندارم متهم به نابرابري زن و مرد و ضديت با زن ها درجامعه شوم . ولي هر چه به خودم هم فشار مي آورم كه در كشور نمونه هاي موفقي از مديريت زنان رادر سطوح بالا و حداقل در حد يك مدير كل پيدا كنم بدون تعارف چيزي پيدا نكرده ام. البته قبل از هر چيز ارادتم را به تمامي خانم ها اعلام مي كنم( روح خبيث من: اي زن ذليل بدبخت) و اعتقاد دارم در صورت فراهم بودن بستر مناسب ! مانند آنچه در كشورهاي غربي وجود دارد قطعا شرايط خود نمائي زنان فراهم خواهد شد. اما در حال حاضر ما يك مشكل فرهنگي ساختاري داريم به نام ادبيات زنانه ايراني يا به اصطلاح عاميانه تر ادبيات " خاله زنك" كه افيون نه تنها پيشرفت خانم ها در ايران كه افيون توده هاست . اين ادبيات گرچه در افراد شدت و حدت دارد ولي بدون استثناء در همه خانم ها وجود دارد. اين مسائلي را كه بيان مي كنم تجربه سالها زندگي مشترك و همكاري با خانم ها در محيط كار است و همين جوري ديمي عرض نمي كنم . وقتي خانم بنده كه اتفاقا هم خيلي زياد گرايشات فمينيستي دارد به بنده مي گويد كه حاضر نيست زير دست يك خانم كار كند چه طور بايد از من مثلا يك مرد انتظار داشت كه از خانم حرف شنوي داشته باشم . خانم مدير محل كار بنده مدت دو سالي است كه به افتخار اين پست نايل شده و علي رغم اينكه  زن بسيار محترم و باشخصيتي است اما الفباي مديريت را هم نمي داند يا بهتر بگويم الفباي مديريت را به دليل همان ذات خاله زنكي ايراني درك نكرده است و اين ذات خبيث بر هر آن بر تئوريهاي منطق مديريت خط بطلان مي كشد. عجولانه و احساساتي و فضايي تصميم گرفتن ، آينده نگر نبودن ، رفيق باز بودن ، نظر جمع را لحاظ نكردن ، توجه بي اندازه به يك فرد خاص كردن و تمامي امتيازات را به او دادن ، محافظه كار نبودن و چه و چه وچه  همه از ويژگي هاي مديريت زنان و از جمله مدير ماست . من البته نمي خواهم بگويم كه اين صفات در مديريت مردان اصلا و ابدا وجود ندارد ولي مقصودم اينست كه ويژگي هاي مذكور در يك مدير زن واقعا غير قابل كنترل است .

نوشته شده توسط در 7:29 |  لینک ثابت   • 

2006/9/6

شاخص بورس و چوب نیم سوخته!

معروف است كه در زمان قجر رعيتي را با يك چوب نيمه سوخته تمشيت ميكردند . مامور تمشيت با يك فشار ناگهاني هفت هشت ده سانتي چوب نيم سوز را در ماتحت رعيت بدبخت جا سازي مي كرد كه با فرياد بلند و گوش خراش رعيت همراه بود . بعد از چند دقيقه اي دو سه سانتي از چوب را بيرون مي كشيد بطوريكه  رعيت با گفتن يك آخيش ش ش ! از اين عمل تمشيتگر  اظهار رضايت مي نمود . اما باز هفت هشت سانتي چوب داخل مي شد و چند سانتي بيرون . تا عاقبت تمام چوب به گونه اي جا سازي شد كه رعيت هم از نوع تمشيت خود راضي باشد. حالا اين نمودار هاي شاخص بورس براي ما رعيت جماعت حكم همان چوب نيم سوز را پيدا كرده . بطوريكه با يك افت سه رقمي  شاخصها فريادمان بلند مي شود و با يك افزايش چند واحدي راضيمان مي كند . اما واقعيت اينست كه ديگر اين چوب نيمه سوخته تا آخرش رفته است و كاري هم از دست هيچ كس بر نمي آيد.يعني شاخص بورس از زمان آمدن احمدي نژاد تقريبا به نصف كاهش يافته است و اين يعني كاهش ارزش دارائي شركتهاي در بورس به نصف. درد آور اينست كه در كشور ما چيزي به عنوان كمبود سرمايه معني ندارد . در دست مردم پر است از سرمايه هاي كوچك و بزرگ سرگردان كه به دنبال يك بازار جهت سرمايه گذاري مي گردنند و چه جائي بهتر از بازارهاي بورس اما بازارهاي مالي در تمام دنيا امنيت سرمايه گذار را مي طلبد . مسئله اي كه با آمدن احمدي نژاد از بورس رخت بر بست . به خصوص كه در ابتداي رياست جمهوري ايشان بورس را نماد جوامع سرمايه داري و دلالي دانست و با اين گفته بازار را كن فيگون كرد . درست مثل يك ديوانه اي كه سنگي در چاه انداخت و هزار عاقل نتوانستند در آورند.

نوشته شده توسط در 7:28 |  لینک ثابت   • 

2006/9/6

راپورت های اراکیه!

آقا ما اواخر هفته گذشته به شهر اراك رفته بوديم براي رفع و رجوع كارهائي . آقا اين اولين بار بود كه به اين شهر سفر مي كرديم . آقا واقعا دلمان گرفت از اين شهر از بس كه بي روح بود و بي نما . آقا نه آثار باستاني نه پارك درست و حسابي نه خيابان سازي ، نه زيبا سازي ، نه سينماي و نه خيلي چيزهاي خوب ديگري . آقا ما مي خواهيم اتمام حجت بكنيم با مسولان شهر از اين تريبون . آقا اينجا يعني مركز استان است مثلا برگ توت عورت استان است . ام القراي استان است . اينجا سرش را بخورند محل توليد آب سنگين كشور است.  يك نفر بيايد به داد اين شهر بر سد . آقاي استاندار من از همين جابه شما اعلام خطر مي كنم . آقاي شهردار من اعلام خطر مي كنم . اهالي شوراي شهر من اعلام خطر مي كنم . سازمان مديريت استان من اعلام خطر مي كنم . خانم ها و آقايان اراكي من اعلام خطر مي كنم . اراكي هاي مقيم تهران من به شما هم اعلام خطر مي كنم . بيايد دست به دست هم دهيد تا اراكمان را كنيم آباد . بايد همه چيز مان در اراك مجاني باشد . حتي آب و برقتان هم بايد مجاني باشد . آقا واقعا در سنوات گذشته به شما ظلم شده است . بايد از شما احقاق حق شود . من نمي دانم پس اين آقاي رئيس جمهور چه غلطي كرد در آن سفر استاني . آقا نفسمان ديگر در نمي آيد از بس كه از اين چرت و پرت ها گفتيم . آقا ...   

نوشته شده توسط در 7:26 |  لینک ثابت   • 

2006/9/3

80یا 60 یا 28 نفر؟

ساعاتی پس از آتش گرفتن هواپیمای توپولف در فرودگاه مشهد صدا و سیما تعداد کشته شدگان را حدود ۸۰ نفر اعلام کرد . روز بعد ازحادثه برخی از روزنامه ها ازجمله شرق تعدا د جان باختگان را ۶۰ نفر اعلام کردند. حالا بعد از دوروز مدیر روابط عمومی هواپیمائی کشور با خوشحالی تمام ! آمار قبلی را ناصحیح و تعداد واقعی قربانبان را ۲۸ نفر اعلام فرمودند . صرف نظر از این همه هماهنگی در دستگاه های مسئول !!یک نفر نیست بپرسد این انسانهای بی گناه مگر سیب زمینی هستند که مدام با کم کردن تعدادشان مثلا می خواهید مرهمی بگذارید بر اندوه این ملت ! واقعا که جان انسان در این مملکت به اندازه یک پشگل بز هم اهمیت ندارد.

نوشته شده توسط در 14:44 |  لینک ثابت   • 

2006/9/3

رمز پر مخاطب بودن " نرگس"

" نرگس" سريال بي محتوائي است . اين را همه ملت مي دانند حتي آنهائي كه  شبهاخود را موظف به دنبال كردن آن مي بيند. پس مي پرسيد رمز موفقيت آن در جذب مخاطب چه بوده است ؟ جواب خيلي ساده است . بازي مرحوم " پوپك گلدره" در بخشهاي ابتدائي اين سريال . البته جذابيت پوپگ گلدره نه به دليل چهره يا بازي متفاوت او  در اين سريال بوده است چرا كه او علي رغم شايستگي ضعيف ترين بازي خود را در اين سريال ارائه داده بنابر اين بايد علت را در استثنائي بودن اين سريال از اين حيث كه هنرپيشه زن نقش اول او در ميانه راه در صانحه اي جان باخت پيدا كرد رخدادي كه قبل از پخش سريال اتفاق افتاد و همه عالم و آدم را خبر دار كرد. حال اگر شما جاي مخاطب بوديد دوست نداشتيد بدانيد جايگزين پوپگ چه كسي خواهد بود . بنابر اين اين اتفاق اگرچه براي خانواده مرحوم گلدره و اهالي سينما اتفاق درد آوري بود ولي بدون تعارف براي تهيه كنندگان و دست اندر كاران سريال اتفاق خوش يومني بود . از آنرو كه از كاه كوه ساخته و ملت احساساتي ايران را شبهاي متمادي به دنبال خود كشاندند. اما يقين دارم كه سريال پس از حذف پوپگ گلدره به شدت مخاطب خود را از دست داده است.

نوشته شده توسط در 7:27 |  لینک ثابت   • 

2006/9/3

مردهای دوزنه و مابقی قضایا

من معمولا سريال هاي تلويزيوني را نمي بينم و اگر بخواهم دقيق تر بيان كنم به اسثتثناي كارهاي اخير مديري و عطاران و اخبار 20:30 اصلا تلويزيون نگاه نمي كنم . اما نمي توانم عزيزاني را كه در منزل كشته و مرده سريالهاي خانوادگي هستند نهي به نديدن كنم بنابر اين بعضي اوقات مجبور هستم بدون اينكه بخواهم روند سريالها را دنبال كنم . در اين ميان تقريبا  آنچه در سريالهاي سالهاي اخير مشترك ديدم ، دوزنه بودن مردان قصه است هر قدر هم به مغز مبارك فشار آوردم كه دليل اين همه ترويج دو زن كردن مردان را در جامعه امروز بفهم چيزي سر در نياوردم ( نمونه اش هم همين سريال بي محتواي نرگس است كه شبها روي آنتن است) . اين در حالي است كه اكثريت جامعه ايراني از مذهبي و سنتي گرفته تا لائيك و روشنفكر جملكي شديدا نسبت به ازدواج دوم مرد واكنش منفي نشان مي دهند و اين كار تله ويزيون دارد يك جورهائي اين موضوع را تابو شكني مي كند . تا آنجائي هم كه ما سر در مي آوريم هدف سر يال ها به جز سرگرم كردن خلق الله مطرح كردن مشكلات اكثريت جامعه به روايت هاي متفاوت است . حال اگر تهيه كنندكان و مديران تله ويزون مي خواهند مشكلات خودشان را به بهانه طرح مشكلات ملت مطرح كنند خود مي دانند و پول بيت المال !

نوشته شده توسط در 7:26 |  لینک ثابت   • 

2006/8/29

قصر فیروزه

چند روز پيش گذرم به طرف هاي قصر فيروزه افتاد وبا عبور از پادگان لعنتي نيروي هوائي خاطرات خدمت سربازيم درآنجا زنده شد. زمستان 76  بود و من آن موقع ساكن اصفهان بودم كه با درجه ستوان يكم به خدمت نيروي هوائي درآمدم . در آن زمان خلبان حبيب بقائي (معروف به حَبُ الله چوپون ) فرمانده نيروي هوائي ارتش بود از اون زبون نفهم هاي روزگار ! قبل از آن نيروي هوائي به هتل هوائي مشهور بود و در زمان ما از هتل كه خبري نبود هيچ ! تازه پول آب و دانمان را هم بايستي خودمان پرداخت مي كرديم و مدام تحت فشار كه خوابگاه هاي اشغالي توسط افسران وظيفه را تخليه كنيم  . توجيهشان هم اينكه ما فقط براي سربازان وظيفه بودجه داريم و شما حقوق بگير هستيد راست هم مي گفتند آن موقع ماهي 12000 تومان حقوق مي دادند كه  تازه از اين مبلغ ماليات و بازنشستگي هم كسر مي شد. البته براي برو بكس تهرون بدك نبود ساعت 2 مي رفتند منزل و شبها هم پيش مامان باباهاشون مي خوابيدند ولي براي بچه شهرستاني ها يك جهنم واقعي! نه پولي بود براي   اجاره خانه و  و نه يك غذاي درست و حسابي. در حدود شش هفت ماهي كه در خوابگاه پادگان قصر فيروزه سكني داشتم به اندازه شش هفت سال انواع شكنجه هاي روحي را تحمل كردم. از بستن سرويس هاي توالت و دستشوئي گرفته به بهانه تعميرات بلند مدت تا دادن غذاهائي آشغال و بوگندو. خلاصه يك روز سران اين قوم ششصد هفتصد تائي  افسران وظيفه دور هم گرد آمدند و يك شكوائيه بلند بالا براي بازرسي فرماندهي كل قوا تنظيم كردند و جملكي امضاء كرديم . منتهي يكي از آن خل مشنگ هائي كه قرار شد نامه را تايپ و نهائي كند در تيتر نامه اينگونه نوشت كه : " خرمشهر را خدا آزاد كرد – امام خميني" حال فكر كنيد كه موضوع نامه نه تنها هيچ ارتباطي با مناسبت سالروز خرمشهر نداشت كه موارد اشاره شده در نامه نيز كاملا با جمله ياد شده بي مناسبت بودبنابر اين اتفاق افتاد آنچه نمي بايد. مسئول مربوطه اي كه مسئول پي گيري نامه ما شده بود استنباطش اين بود كه شما قصد مسخره كردن ارزشهاي جنگ و توهين به مقامات نظام را داشته ايد و بايد دهانتان سرويس شود . از فرداي مطرح شدن نامه در سطح فرمانده نيرو دستور داده شد ورود و خروج كليه افسران وظيفه با لباس نظامي باشد، غذا تنها به سربازان وظيفه تعلق گيرد ،حق استفاده از حمام تنها براي سربازان وظيفه باشد، ساعت خاموشي راس ساعت 9 شب اعلام و نگهباني شب براي افسران اجباري شود وسايل گرمايش و سرمايش قطع گرددو جالب تر ازآن كه از 40سرويس توالت موجود در طبقه اول خوابگاه شش طبقه اي افسران به استثناي دو سرويس كه آن هم آفتابه نداشت بقيه به بهانه هاي مختلف بسته و لاك و مهرشدند. حالا تصورش را بكنيد كه طرف براي يك شاش ناقابل مجبوربود صبح زود يا شب هنگام  برود روي پشت بام خوابگاه . با فرض اينكه طبقات سوم تا ششم شاششان را روي پشت بام مي كردند حساب كنيد كه چه آبياري اساسي روي اين بام بدبخت صورت مي گرفت كه البته بهد از نم حسابي طاق طبقه آخر و راپورت هاي خبر چينان و نمامان كه اغلب هم از برو بچ مازندران بودند درب پشت بام با ميله هاي پولادين جوشكاري شد و شاش ها در شاشدانها حبس!!

پي نوشت : اگر كسي از وضعيت فعلي اين قصر فيروزه اي خبر دارد يه پيغامي بگذارد.

نوشته شده توسط در 16:45 |  لینک ثابت   • 

2006/8/27

هشدار براي صغري 11 !

من اصولا در هنگام رانندگي بچه مثبتيم و كليه علائم رانندگي را شديدا جدي مي گيرم بنابراين از هر چه بچه ننر كه ماشين هاي بابا و ماماناشون رو دزدكي سوار مي شين و تو خيابو نا و بزرگراها به اصطلاح لائي مي كشن و كرم مي ريزن متنفرم بطوريكه وقتي از بغلم رد مي شن حداقل چند تا فحش ناموسي آبدار حواله اعضاي اناث خانواده شان مي كنم و در بعضي مواقع كه خيلي عصباني مي شم آرزوي جوون مرگ شدنش رو مي كنم . بيماري هيستريك سرعت البته تو وجود همه جوونا هست اما تو بعضي ها زود فرو كش مي كنه توي بعضي ها نسبتا كنترل و معتدل مي شه اما تو وجود بعضي ها به شكل حاد و مضمن ريشه ميدوونه بطوريكه فقط با يك تصادف جانانه منتهي به مرگ خاموش ميشه . البته در اين ميان ماشين خوب و رفيق ناباب هم بي تاثير نيست ! . همه اينا رو گفتم كه بكم تعداد بيماران هيستريك سرعت هر روز رو به فزوني است و پليس راهنمائي و رانندگي ما كه تمام توانش رو براي جرائم ساكن اتومبيل ها بكار بسته از جريمه اين جرم متحرك عاجز شده . جديدا براي رفع اين معضل تو بزرگراهها پليسي به نام پليس بزرگراه كه ظاهرا كپي برداري از پليس اتوبان سريال پليسي آلماني " هشدار براي كبري 11 " است مستقر شده ولي غير از آن زانتياي هاي خوش آب و رنگ كه براي اين كار در نظر گرفته شده بايد يه آدماي هم در حد "سمير" سريال ياد شده آموزش داد كه فكر نكنم در سيستم پليسي ما همچنين آدمائي و جود داشته باشه!

نوشته شده توسط در 7:46 |  لینک ثابت   • 

2006/8/27

بمال و ورمال!

يك ضرب المثل اصفهاني هست به اين مضمون كه " يارو بمال و ورمالس " يعني كه طرف مربوطه فقط شعار مي دهه و بزرگ نمائي مي كنه و بعد هم خداحافظ بدون هيچ نتيجه اي . با اين تفضيل همه وزراي احمدي نژاد رو بايد مصداق اين ضرب المثل دانست .مي گوئيد نه برويدبرنامه هاي وزرا را در هنگام معرفي شان به مجلس تعقيب كنيد و ببيند چند درصد برنامه ها بعد از يك سال محقق شده است آنهم چه سالي ! نفت بشكه اي بالاي شصت دلار كه روي مرده بذاري زنده مي شه .

نوشته شده توسط در 7:45 |  لینک ثابت   •