تبليغاتX
حرفی برای گفتن

2006/12/12

رایحه خوش قدرت

آقای رئیس جمهور مهر پرور و عدالت گستر مراسم ۱۶ آذر را در روز۲۰ آذر !!در دانشگاه امیر کبیر!!! برگزار کرد و به طور خود خواسته مورد لطف دانشجویان قرار گرفت . اقدام رئیس جمهور پیش از آن که یک سخنرانی  معمولی درراستای روز دانشجو تلقی شود می بایستی آن را یک میتینگ انتخاباتی برای خواهر کوچک خود و شارلاتان های ائتلاف " رایحه خوش خدمت"  در انتخابات شوراها دانست . انتخاب دانشگاه امیر کبیر هم که از تندرو ترین دانشگاهها در سالهای گذشته بوده است با علم به تشنج قطعی در آن انتخاب از پیش طراحی شده ای است و روز ۲۰آذر ماه هم پیش از آنکه به روز دانشجو نزدیک باشد به روز انتخابات نزدیک است . با توجه به مطالب گفته شده چه نتیجه ای از حرکت رئیس جمهوردر ذهن شما تداعی می شود : بازی ننه من غریبم برای مردم عام و استشمام رایحه خوش قدرت " . اینطور نیست ؟

نوشته شده توسط در 7:54 |  لینک ثابت   • 

2006/12/12

مطلب ارسالی من به عباس عبدی و جواب آن (در ایران چه خبر است)

جناب آقاي عبدی
به اعتقاد من تنها راه حل و البته سخت ترين آن براي عبور از بحران اقتصادي مملكت شفاف كردن و يا به عبارت بهتر آزادكردن قيمت بنزين است . مسئله اي كه در هيچ دولتي به خاطر پيامد هاي سياسي و امنيتي و شايد هم فشار اقتصادي به مردم به آن توجه نشد و هميشه در حد شعار باقي ماند . به عنوان يك تحصيل كرده اقتصاد عرض مي كنم به دليل بي كشش بودن بنزين به عنوان يك كالاي ضروري افزايش تدريجي و سنواتي قيمت بنزين همان بار تورمي را دارد كه افزايش آني آن به ميزان حداقل قيمت هاي منطقه خليج فارس . بنابر اين بدترين گزينه پيش روي دولتها افزايش چند درصدي و دو نرخي كردن بنزين و بهترين گزينه تعيين قيمت آني به ميزان مثلا 500 تومان است . راه حل دوم داراي چندين مزيت است . 1) كاهش قابل توجه مصرف بنزين به خصوص در كلان شهرهائي چون تهران و بالطبع كاهش آلودگي و هزينه هاي فرصت ناشي از ترافيك كه هيچگاه به آن توجهي نشده است 2) صرفه جوئي ارزي واردات بنزين حداقل به ميزان 5 ميليارد دلار در سال (با قيمت هاي فعلي جهاني ) 3) تجهيز زير ساخت هاي حمل و نقل و ناوگان آن به خصوص مترو و جايگزين كردن خودروهاي كم مصرف با خودروهاي فرسوده از محل صرفه جوئي هاي ناشي از واردات . مباحث مطرح شده اگرچه كلي به نظر مي رسد ولي كاملا عملياتي است فقط كافي است در عرض سه چهار سال بار افزايش قيمت سوخت تحمل شود و دولت هم جسارت چنين كاري را داشته باشد. در پايان هم جهت سوئ تفاهمات احتمالي عرض كنم كه : بنده همانند اكثريت هموطنانم نفسم از جاي گرم بيرون نمي آيد ، كارمند و اجاره نشين هستم ،‌و مجبور م حداقل چند هفته يك بار با اتومبيل شخصي به شهرستان مسافرت كنم و با قيمت پيشنهادي مصرف كننده بنزين باشم ولي حاضرم براي رفاه بيشتر خود و فرزندانم در آينده از اين نعمت وافر ولي خانمانسوز چشم پوشي كنم
با تشكر

عبدی :مطالب متین و قابل دفاعی است اما فقط این اشکال را دارد که برای تصمیم گیرندگان ایرانی نوشته نشده است.اگر آنان این مطالب را قبول می کردند دهها مطلب دیگر را هم می پذیرفتند و دیگر مشکلی در میان نمی بود.
شما ظاهرا تا به حال نفت مصرف نکرده اید و لذا منطقی می نویسید اما آنان که بشکه بشکه نفت مصرف می کنند در کهکشان دیگری سیر می کنند.تا حالا شنیده اید که کسی که "ال.اس.دی" مصرف می کند چه رفتاری دارد؟بله چنین فردی ممکن است از پشت بام به راحتی به داخل خیابان بیاید چون فکر می کند فاصله کمی است.نفت از ال.اس دی ویرانگر تر است تردید نکنیم.

نوشته شده توسط در 7:20 |  لینک ثابت   • 

2006/12/11

انتخابات شوراها

واقعیت این است که مایل به نوشتن مطلبی در مورد انتخابات شوراها یا هر انتخابات دیگری نبودم چون اصولا فکر می کنم در شرایط فعلی اگرقرار است انتخاباتی برگزار شود تنها " رفراندوم " است که همه باید در آن شرکت کنند . ولی برای عزیرانی که نتیجه گیری اصلاح طلبان در انتخابات شوراها را مفری برای  تغییر شرایط فعلی میدانند عرض می کنم که باید اذهان مردم را آماده کرد تا به گرو هایی رای دهند که شهردار منتخب خود را از پیش اعلام کنند . وعده و وعید های احزاب و گروها هیچ دردی را از مردم دوا نمی کند . شهردار منتخب بایستی به طور شفاف برنامه کاری خود را به مردم اعلام کند تا در صورت عملی نشدن از طرف مردم تحت فشار قرار گیرد . بنابراین پیشنهاد من به ائتلاف اصلاح طلبان معرفی شهردار منتخب خود قبل از شروع انتخابات است .

نوشته شده توسط در 12:47 |  لینک ثابت   • 

2006/12/6

شارلاتانیزمی به نام "مداحی" (3)

توسل به دروغ و ديدن خواب هاي متعدد از ائمه و نقل آن براي مردم و حتي در برخي مواقع خود را تا رابط ائمه معرفي كردن از ديگر شاهكارهاي اساتيد محترم است . به خاطر دارم كه چند سال پيش با يكي از آنها در حرم امام رضا (ع) برخورد كردم . طرف كه خود را موسس " مكتب الذاكرين" (مكتبي كه ظاهرا هدفش آموزش و ترويج مداحي است ) معرفي مي كرد ، شخصي بود نابينا و داراي تيك خاصي در دست و صورت بطوريكه تمامي موهاي سمت چپ صورتش را مي كند و مي خورد . در حين روضه خواندن ادعا كرد كه قبل از آمدن به مشهد قصد بستن مكتب مذكور را داشته و اين مسئله را با احدي هم مطرح نكرده ولي همان شب خوابي را مي بيند كه در مجلسي كه تمامي مداحان در حضور شخصي نوراني مشغول به مداحي بوده اند وارد مي شود و آن شخص نوراني او را دعوت به همنشيني خود مي كند و از او علت تعطيلي مكتب را جويا مي شود و ادامه كار مكتب را آرزو مي كند . ايشان هم بعد از خواندن ذكر مصيبت و از حال رفتن و به هوش آمدن جوياي شخص نوراني ميشود و بعدا متوجه مي شود كه ايشان " حضرت رسول اكرم " بوده اند . حالا شما تصور كنيد سيل مردم مصيبت داررا كه به سمت ايشان براي گرفتن حاجات روان بود و از سرو كول ايشان آويزان .

 مسئله ديگر در خصوص اين صنف خود شيريني هايست كه برخي از آنها براي منصوبان به قدرت انجام مي دهند بدون اينكه درك واضحي از سياست و جناحها داشته باشند . تبليغ براي شخص يا جناح خاصي در لابلاي روضه ها و در بهبوحه تبليغات انتخابي از اين جمله است . اگر چه شخصا اعتقاد دارم كه اين نوع تبليغات كاملا سازمان دهي شده و فراگير است و شخص مداح تنها اجرا كننده آن است چون در زمان انتخابات بار ها مي تواني يك شعار خاص را از چندين مداح بشنوي كه مثلا " اگر مي خواهي در روز قيامت در اردوگاه يزيد نباشيد به فلان شخص راي ندهيد ".

نوشته شده توسط در 7:24 |  لینک ثابت   • 

2006/12/4

شارلاتانيزمي به نام "مداحي" (2)

در صنف مداحان ، عَيار كار  "مداح" به ميزان اشكي كه از مردم گرفته مي شود محك خواهد خورد . حال اينكه اين عزيزان براي گرياندن مردم به بهانه روضه سيد الشهداء از احساسات پاك مردم چه سوء استفاده ها كه نمي كنند را اشاره كردم ولي نكته اي كه مايل هستم به اين بحث اضافه كنم مربوط به پا منبر يها ، دَم كش ها و كار چاق كن ها ي مداحان خاص است كه روضه به روضه و منبر به منبر بدنبال حاج آقاي مربوطه اند و به اصطلاح براي گرفتن گريه بيشتر از حضار محفل را گرم نگه مي دارند . اشخاص مذكور كه معمولا هم از طيف اَلوات ها و پاچه پاره ها و چاله ميدوني ها هستند براي هرمنبر سهمي را به عنوان صله دريافت مي كنند . احتمالا عزيزاني كه اين نوشته را مي خوانند مي توانند در اين گونه مجالس اشخاصي را به ياد بياورند كه در يك لحظه خاص غش مي كنند يا لباس خود را جر مي دهد بطوريكه با حال زار و سر دست از روبروي جماعت نسوان (لابد براي جيغ و شيون بيشتر) از مجلس خارج مي شوند و احيانا خود را براي مجلس بعدي مداح آماده مي كنند كه البته در بعضي مواقع نمايش مورد نظر خوب از كار در نمي آيد و موجب آزردگي استاد مداح را فراهم مي كند . درست به خاطر دارم كه در يكي از همين مجالس دَم كش خاصه در اوج كار مداح ، با يك " ابي عبدالله ،‌ يابن زهرا ،‌ بده حواعج همه را " ي جانانه ختم جلسه را اعلام كرد و يك ضد حال اساسي به استاد زد كه در نهايت و در بيرون جلسه فحش هاي ناموسي بود كه بين طرفين رد و بدل مي شد و تازه شانس آوردیم که کار به چاقو و چاقوکشی نیفتاد.

نوشته شده توسط در 11:14 |  لینک ثابت   • 

2006/12/3

شارلاتانيزمي به نام "مداحي" (1)

آيا فرصت كرده ايد به ماهيت برخي شغل ها كمي فكر كنيد . شغل ها يي كه شالوده و اساسشان بر دغل بازي ، ريا ، دروغ  ، خرافه و تزوير استوار است .  فكر مي كنم تنها شغلي كه لايق همه اين صفات رذيله است همين مداحي و مداحي گري باشد . شغلي كه با سوء استفاده از احساسات ديني مردم سعي بر سركيسه كردن خلق الله داشته و دارد. من علي رغم اينكه در خانواده اي مذهبي بزرگ شده ام حتي از بچگي هم احساس خوبي نسبت به اين طيف نداشته ام  . براي همين هميشه از خودم سئوال مي كردم كه اگر امام حسين و ساير معصومين به خاطر اهدافشان كشته شده اند . اين گريه و شيون ديگر چيست . به نظر من تنها درسي كه از شهادت ايشان براي پيروانشان باقي مي ماند نرفتن زير بار زور و ذلت است و اتفاقا اين تنها نكته اي است كه مداحان نخواسته و يا نتوانسته اند آنرا به مردم عادي انتقال دهند . از طرفي نوع زندگي و رفتار و كردار اكثريت اين طيف هميشه داراي حرف و حديث هائي بوده است من به شخصه هيچ مداحي را سراغ ندارم كه زندگي نسبتا بي حاشيه اي داشته باشد و اين مسئله با توجه به الگو بودن آنها در قشر خاصي از مردم زيان هاي جبران ناپذيري را بر دين وارد مي كند. براي اكثريت عامه مداح خوب مداحي است كه بتواند بيشتر بگرياند حالا چطور و با چه قيمتي را همه مردم مي دانند ، مسئله خيلي ساده است . تمام مردم در زندگيشان مشكلات تقريبا لاينحلي دارند كه با زدن يك سر سوزن به آن انبوهي از آنها به صورت اشك و گريه فوران مي كند . مداحان عزيز ما اين مشكلا ت را خوب مي فهمند و مي شناسند . مريض دارها ،‌ دختر دم بخت دارها ،‌ زنداني دارها  ،‌ يتيم دارها ،‌ ندارها ، تصادفي ها و چه و چه چه  مخاطبين اصلي مداح ها هستند . در اصل گريه هاي قريب به اتفاق مردم بر مشكلات خودشان است نه بر مصيبت هاي خوانده شده توسط مداحان . 

نوشته شده توسط در 8:37 |  لینک ثابت   • 

2006/11/30

زیر تیغ

برای من که اصلا اهل دیدن سریالهای تلویزیونی نیستم این دومین بار در سال جاری است که سریالی باعث شده تا مشتاقانه داستانش را تا آخر دنبال کنم . اولی " صاحب دلان " و دومی همین " زیر تیغ"  . باید قبول کرد که تلویزون بعد از آمدن ضرغامی علاوه بر ارضای مخاطبین عام در پی مخاطبین خاص خود هم بوده است و این مسله بدور از مسایل سیاسی پیشرفت قابل قبولی است . این دو سریال حداقل از لحاظ فنی دارای مشترکاتی هستند که از جمله می توان به فیلم نامه های بسیار خوب با شخصیت های واقعی عوامل فنی بسیار حرفه ای از لحاظ تصویر برداری . صدار بردای و نور. موسیقی و مونتاژ . تیتراژ شروع و پایان فوق عالی و تاثیر گذار . استفاده از بازیگران حرفه ای و بازی های بسیار عالی توجه به  جزئی ترین مسائل در طراحی صحنه و لباس و  مهمتر از همه کار گردانی دقیق و حساب شده اشاره کرد. فقط کافی است  تیتراژ ابتدائی این دو سریال را در ذهن مرور کنید و مقایسه کنید با تیتراژ فیلم ها و سریالهای مشابه تا نکات مورد اشاره را متوجه شوید . به خصوص از نظر من تیتراژ شروع و پایان سریال زیر تیغ با آن موسیقی اهورائی استاد حسین علیزاده  حتی یک سرو کردن از صاحبدلان قوی تر است . از طرفی اگر چه این سریال قسمت های ابتدائی خود را طی می کند ولی همان گونه که از اسمش هویدااست واقعا بیننده  را زیر تیغ قرار داده است . در مورد این دو سریا ل و به خصوص " زیر تیغ " حرف های دیگری هم دارم که در فرصت های بعد می نویسم فقط این را بگویم که ظهور چنین سریال هائی که توقع بینده را از دیدن سریال های دیگر بالا می برد بایستی به فال نیک گرفت.

نوشته شده توسط در 10:24 |  لینک ثابت   • 

2006/11/29

دردسرهای قمر المصنوعی

هفته پیش برای ماموریتی حدود یک هفته ای رادر تهران نبودم . دختر خاله های عیال مربوطه برای تنها نبودن عیال لطف کرده بودند و چند روزی را منزل ما بودند . ظاهرا یک روز صبح عیال صدای تیلیک و پیلیکی را از روی پشت بام خانه می شنود و متوجه می شود پیرمرد با صفای همسایه دارد بشقاب های ماهواره را با هن و هن بسیار جمع می کند . پرس و جو که بله نیروی انتظامی اول کوچه است و دارد پاکسازی می کند . خلاصه در عرض جیک ثانیه با کمک دختر خاله ها کلیه آنتن ها به انباری منتقل می شود در همین هیرو بیر یکی از دختر خاله های تُخس برای محکم کاری کابل آنتن را هم از داخل خانه به بیرون می کشد . بعد از برگشت از مسافرت آمده ایم می بینیم که انکار نه خانی آمده است و نه خانی رفته ! ازکابلی که ما با هزار زحمت داده بودیم بالا و کانال هایی که با منت فراوان دوستی تنظیم کرده بودیم هیچ خبری نیست حالا دوباره خر را بیاور و باقالی را بار کن . دوباره از بنده خدائی سفارش یک سیم فنر برای دادن کابل آنتن به بالا را کرده ایم ولی این بار هر چه می کنیم سیم فنر از سوراخ مربوطه پشت بام بیرون بیا نیست که نیست بالاخره تصمیم گرفتیم که سیم را از بالا به پائین دهیم ولی حالا نمی دانیم کدام سوراخ است . آخه شما اگه جای من بودید و مواجه با هفت سوراخ می شدید که چهار تای آن خالی است کدامیک را انتخاب می کردید !!! بالاخره بعد از چند بار امتحان و ناامید شدن تصمیم گرفتیم که به نوبت در هر کدام از سوراخ ها کمی آب بریزیم تا در صورت نشت از داخل منزل سوراخ خودی شناسائی شود . ولی چشمتان روز بد نبیند بعد از کلی وقت تلف کردن هیچ نشتی که از سوراخ منزل در نیامد که هیچ تازه سر و صدای همسایه ها به خاطر نشت آب از سوراخ آنها هم درآمد . دوباره تصمیم گرفتیم چانه زنی را از پائین یعنی از داخل ساختمان شروع کنیم . این بار با قدرت فراوان به سوراخ حمله ور شده و سیم فنر را تا وسط کار جا زدیم ولی نمی دانم کجای کار گیر کرد که  با هیچ ترفندی بیرون نیامد که نیامد . حالا ما بعد از خراب شدن یک جمعه مان نه تنها نتوانستم به قمر مصنوعی خود برسیم که هیچ این وا مانده سیم فنر لامصب هم از دیوار همینطور دارد برای ما نوا در می آورد.

نوشته شده توسط در 7:32 |  لینک ثابت   • 

2006/11/27

107000

امروز از سر بیکاری در گوگل سرچ کردم " حرفی برای گفتن" ظاهرا ۱۰۷۰۰۰ مورد حرفی برای گفتن وجود داشت.

نوشته شده توسط در 7:51 |  لینک ثابت   •