تبليغاتX
حرفی برای گفتن

2007/5/20

اندر احوالات روزگار ما

در رادیو، مصاحبه ای پخش می شد راجع به مبازره با بدحجابی مردان و زنان! مشخص است که همه موافق بودند و حمایت می کردند. تا بالاخره نوبت مردی رسید که در این جریانات گرفتار آمده بود و به جرم بدحجابی ماشینش برای چند روز توقیف بود (برای گرفتن خلافی و پرداخت جریمه ها و اجاره پارکینگ و ...). وی تنها جمله ای که گفت این بود که "لطفاً کاری کنید که ماشین ها را بتوان زودتر بازپس گرفت. چون ما ماشین ها را احتیاج داریم"!
یاد حکایتی قدیمی افتادم اندر باب ظلم پذیری مردم ما که (یکی از روایتهای) آن را اینجا با کمی سانسور می خوانیم:
می گویند در روزگارهای قدیم، شاهی بود که وزیر دانشمندی داشت. هزینه دربار زیاد بود و وزیر پیشنهاد افزایش مالیاتها را داد. شاه می ترسید که چنین کاری موجب شورش مردم شود. اما وزیر معتقد بود که مردم اهل شورش نیستند. برای اثبات ادعا آزمایشی ترتیب داده شد.
گفتند هرکس که از دروازه های شهر عبور می کند، باید یک سکه طلا پرداخت کند.
خبری نشد. مردم می پرداختند و می رفتند.
تعداد سکه ها را به دو سکه، سه سکه و در نهایت ده سکه افزایش دادند.
خبری نشد. مردم همچنان می پرداختند و میرفتند.
تصمیم گرفتند آزمایش را تغییر دهند. گفتند کسانی بر دروازه بایستند و هر کسی که از دروازه می گذشت، یک بار مورد تجاوز قرار بگیرد.
شاه و وزیر منتظر نتیجه بودند اما باز هم صدای اعتراضی بلند نشد. تا این که سربازان روزی گفتند: اعلیحضرتا! مردی به شکایت آمده است! شاه و وزیر با هیجان گفتند مرد را بیاورید. مرد آمد. با لکنت و سختی گفت:
" اعلللی حضرتتتتا! خواستم تقاضا کننننم تعداد تجاوز کنندگان در ددددروازه ها را افزایش ددددهید تا مردم اینگوننننننه در صفهای طویللللللل ناسیتندددد"!

*** راست می گویند که افسانه های هر ملتی از واقعیت های تاریخی آن ملت واقعی ترند!

نوشته شده توسط در 9:16 |  لینک ثابت   • 

2007/4/24

اخراجي ها

چند روز پيش فيلم پر سرو صداي اخراجي ها را  به مدد  سي دي كپي شده از سينما " جوان" مشاهده كردم . به نظرم اصلا فيلم قابل تعمقي نبود و جز بازي اكبر عبدي و بازي كليشه اي محمدرضا شريفي نيا در نقش هميشگي يك حاجي قالتاق و البته موسيقي تاثير گذار شهبازيان و كمي هم فيلم برداري آقاي پويا چيز خاص ديگري نداشت و در حد  يك فيلم متوسط ارزيابي مي شود و اصلا هم بدون هيچ تعصبي لايق هيج جايزه اي در جشنواره نبود . البته فيلم براي يكبار ديدن بد نيست و چند طنز گفتاري نسبتا خوب دارد . مثلا در صحنه اي كه بايرام ظاهرا چسي مي دهد و هم قطارش اعلام زدن بمب شيميائي مي كند و يا صحنه اي كه مجيد سوزوكي در حالي كه دستش را به شكل يك توپ درآورده است و به فرمانده اش مي گويد " به قول ما آدم بايد چيز داشته باشد" كه فرمانه اش بلافاصله مي گويد " بله جگر داشته باشد" و بايرام مي گويد " ولي ما اينو يه چيز ديگه مي گيم " كه منظورش " خايه" است و البته چند صحنه ديگه كه با قدرت بازي عبدي خوب درآمده است. به اعتقاد من صحنه پاياني فيلم بدترين صحنه ممكنه اين فيلم متوسط بود كه درجه فيلم را در حد فيلم هاي هندي پايين آورد . آنجا كه مجيد سوزوكي و يارانش در يك سوله جنگي خود را مقابل تانك دشمن مي بينند و بعد از تمام شدن فشنگ هايشان مجيد سوزوكي قمه خود را از غلاف بيرون مي كشد و همانند لات هاي فيلم فارسي ها به تانك حمله مي كند و پس از اصابت گلوله با مسخره ترين شكل ممكن به شهادت مي رسيد . احمقانه ترين صحنه اي كه مي شد طراحي كرد. چرا كه به نظر من فيلم در دو بخش ارائه شد كه بخش اول تماما طنز و شوخي و بخش دوم فيلمي جدي بود ولي ده نمكي دقيقا در همان صحنه اي كه مجيد سوزوكي بايستي كشته مي شد يعني فصل پاياني يك مرتبه فيلم را به حالت طنز برگرداند و به اصطلاح زهر فيلم را گرفت . در مورد كارگردان هم بايد بگويم كه ده نمكي آدم جسوري است و چيز هاي را كه ديگران جرات مطرح كردنش را در روزنامه ها و مطبوعات و سينما و به طور كلي رسانه ها ندارند بدون رو درواسي بيان مي كند و به تصوير مي كشد . به نوعي مي توان رمز فروش بالاي اين فيلم را نه به جنس فيلم كه به جنس آقاي ده نمكي ربط داد. فيلم داستاني كليشه اي دارد كه البته دستمايه اي شده است كه آقاي ده نمكي حرف هاي خودش را بزند .حرف هاي كه شايد ده نمكي يا لثارات الحسين و يا ده نمكي انصار حزب الله اصلا به آن اعتقاد نداشته اند و حالا دچار دگر ديسي شده اند .كم نبودند كساني كه محك اعتقادات و باور هاي اسلامي مردم را به ريش و تسبيح و ذكر و سجاده و پيراهن روي شلوار و چادر چارغوت ... مي دانستد و كروات و كت و شلوار و يا موي پشت بلند و شلوار شش پيل را به بي ديني و الواتي . خوب ده نمكي حداقل اين تابو را در فيلم شكسته است و اين خود نوعي گام به جلو است . ولي اينكه ده نمكي اينقدر دير به اين نتيجه رسيده جاي تعجب است . زماني كه دولت به اصطلاح اصولگرا سر كار آمد و به او و دار و دسته اش هيچ ناني از اين خوان گسترده داده نشد .

نوشته شده توسط در 9:19 |  لینک ثابت   •