تبليغاتX
حرفی برای گفتن

2007/10/21

روز بیست و ششم

دیروز توی خوابگاه یک فقره ایرانی دیگه هم ملاقات کردیم . بچه خوبی به نظر می رسد . البته بیش از دو هفته توکیو نمی ماند . می گوید دو بسر عمو توکیو دارد که نزدیک به ۳۰ است با همسران ژابنی یشان اینجا به خیر خوشی زندگی می کنند . ظاهرا بیشتر وقتش را با آنها سر خواهد کرد و کمتر ملاقاتش خواهیم کرد . بهتر ! من حسابی با این رفیق شیرازی مان مچ شده ام . حوصله یه آدم تازه وارد را ندارم . 

سرو ناهاردر خوابگاه بر خلاف صبحانه و شام بولی است . صبحانه مفصل است و غذای گرم هم دارد . بنابر این غذای گرمش ناهار خوبی در طول هفته در سر کلاس ها است . اما شنبه و یک شنبه ها را عزا داریم برای ناهار . اگرچه تو توکیو شما هر غذای آماده ای را می توانید بیدا کنید . امروز برای ناهار یک بسته ماکارونی گرفتم که فقط کافی بود بیست دقیقه ای توی آب جوش بماند تا بشود یه چیزی تو مایه ماکارونی های خودمان .بدک نیست و مخصوص آدم های کون کشاد .

دختر های مدرسه ای از دوره های بایین تا بالا جملگی کت و دامن بسیار کوتاهی می بوشند که گاهی شورتشان هنگام نشستن روی صندلی های مترو هویدا ست .و عجب رانهای کلفتی دارند بر خلاف دختر های نسل قبلی که ترکه ای و خوش اندامند . به نظر من تعجب هم ندارد بااین وضعیت فرهنگ غذایی در توکیو که همه چیز فست فودی است و فوق العاده چرب . ضمن اینکه مصرف میوه هم عجیب کم است و براساس قراین بیشترین سرطان روده را نسبت به جمعیت دارند .

نوشته شده توسط در 11:15 |  لینک ثابت   • 

2007/10/19

روز بیست و چهارم

دیشب برایمان یک مراسم چای آرایی سنتی ژاپنی ترتیب داده بودند .  یک ساعت و نیم تمام چهار تا خانم با لباسهای  کیمونو داشتند با یک سری آداب خاص چایی را در ست می کردند که دقیقا طعم حنا را می داد . مدام هم از حضار خواهش می کردند که سکوت را رعایت کنند . لابد به خاطر اینکه طعم چای خراب نشود . یک وقت تلف کنی تمام عیار و کسل کننده .

امروز فرصت کردم برای چهارمین بارکمی بیلیارد بازی کنم . پیشرفت خوبی داشته ام و مهمتر از آن یک جوری کرمش در ماتحتمان لانه کرده است . کمتر شده است که به راحتی به یک سرگرمی علاقه مند شده باشم . رقبا هم  از کنیا - اندونزی و مغولستان به محض شنیدن نام ایران پشت بندش هم اسم احمدی نژاد را  آوردند. گویی که قبل از احمدی نژاد ایرانی وجود نداشته است . فکر کنم تا پایان دوره احمدی نژاد ادعای طرف مبنی بر احمدی نژادی شدن دنیا به وقوع بپیوندد .

امروز عصر در بدر دنبال آرایشگاه ۱۰۰۰ ینی بودم که آدرسش را از یکی ازبچه ها گرفته بودم .( نرخ آرایشگاه یا همان پیرایشگاه در توکیو وحشتناک است . متوسط نرخ فقط کوتاه کردن مو ۴۰۰۰ ین که به ریال یه چیزی در حدود ۳۳۰۰۰ تومان ما می شود . ظاهرا یک همچین نرخی در کشورهای دیگه هم بی سابقه است . چون همه شاکین از این نرخ) که بالاخره توی یه بازارچه محلی پیداش کردم .با کلی هم عزت و  احترام . طرف هم یه جوون تپلی و چیره دست با تیپی شبیه این حزب اللهی های خودمان . یک ته ریش تنک آخوندی با یه کلاه نازک قهوه ای پشمی شبیه کلاه های حاجی بازارها . کارش با این نرخ شبیه به کارهای فی سبیل اللهی در کشور خودمان می ماند . اما این کجا و آن کجا !

نوشته شده توسط در 18:28 |  لینک ثابت   • 

2007/10/17

روز بیست و دوم

در برخورد اول با مردم کوچه و بازار توکیو آدم حس می کند که این آدم ها ماشینی هستند و فاقد حس و عاطفه . اما اگر کمی باهاشون گرم بگیری دیگه دست از سرت بر نمی دارن . به عبارت دیگه برای مصاحبت با یه ژاپنی اصلا منتظر نباش که او شروع کننده باشه . من اینو حداقل سه چهار بار تجربه کردم. می خوام بگم در واقع آدم های خونگرمی هستند اما مشکل رو  در روابط شون در ندانستن زبان و مشغله کاری و کمی هم خجالتی بودن می دونم .

امروز رفته بودم توی یکی از محله های نزدیک ایستگاه "هاتاگایا" که کوچه های تنگ و باریک و مغازه های کوچک و خانواری از مشخصه این محله بود . بر خلاف تصور قبلی سطح زندگی ها بسیار معمولی و شاید هم کمی فقیرانه . با اینکه در همین محل و درست آنطرف خیابان محله بسیار های کلاس وجود داره که اصلا قابل مقایسه با هم نیستند . ظاهرا این اختلاف طبقاتی حتی توی ژاپن هم وجود داره .

اینجا برامون یه برنامه گذاشتن به نام home stay که ظاهرا هر که مایل باشه معرفی می کنند به یه خانواده ژاپنی که یه شب به مهمانی شون بره . من هم ثبت نام کردم . باید برنامه خیلی جالبی باشه . مهمانی من ۲۹ اکتبر ه . بعدا مفصل در موردش می نویسم .

نوشته شده توسط در 17:38 |  لینک ثابت   • 

2007/10/15

روز بیستم

یکی از مشکلات اساسی زندگی در ژاپن برای خارجیان تازه وارد استفاده نکردن ژاپنی ها از حروف انگلیسی در تابلوها خیابان ها و متروها و ادارات و به خصوص بر روی بسته های خوراکی ها و غذاهاست . آدم واقعا گوز پیچ می شود که به کجا دارد می رود و در فروشگاه ها چه چیزی دارد می خرد. سطح زبان انگلیسی آدم های کوچه و بازار هم وحشتناک پایین است و آدم در می ماند حیران و ویلان . شاید یکی از دلایلش هم این است که طرف را مجبور کنند برود ژاپنی یاد بگیرد . ولی از ما به ژاپنی ها نصیحت که این کار برای اقتصاد توریست تان  ضرر دارد . البته اگر درآمد توریست برایشان مهم باشد . که با وجود ۵ تریلیون  دلار تولید ناخالص داخلی در سال ۲۰۰۵ فکر نکنم نیازی به آن داشته باشند که دست شان را جلوی خارجی ها دراز کنند . 

امروز توی مترو متوجه شدم که تمامی جونها بدون استثنا رنگ کت و شلوارشان مشکی است . انگار که رنگ دیگه رو برای خودشون جوات می دونند . دختر ها هم معمولا شلوار کوتاه و یا دامن کوتاه با چکمه بلند می پوشند . به نظرم وضعیت پوشش دخترها در مفایسه با تایلند و یا فیلیپین خیلی مناسب تر می یاد . ضمن اینکه خودشون اصلا برهنگی رو ننگ و عار نمی دونند .

امروز منتخب خطاطی کلاس رسم الخط ژاپنی را روی تابلو لابی نصب کرده بودند که رسم الخط من هم بود . با به به و چه چهی که استاد خط از من می کرد انتخاب خط من زیاد برام جای تعجب نبود. 

نوشته شده توسط در 15:29 |  لینک ثابت   • 

2007/10/13

روز هجدهم

امروز تور کوه "فیجی" را از دست دادم . آنقدر دست دست کردم تا ظرفیت اتوبوسش تکمیل شد . از این بدتر نمی شد . دیروز یک کلاس فشرده ۵ ساعتی تاریخ سیاسی ژاپن برایمان ترتیب داده بودند . مدرس کلاس یک استادعلوم سیاسی از دانشگاه میجی بود با  لحجه و ادا و اطوارهای کاملا آمریکایی .  ۳ ساعت از وقت کلاس را در خصوص فتوحات ژاپن در چین و کره و روسیه و فلیپین و مالزی و اندونزی و ... در حداقل ۱۰۰ سال گذشته صرف کرد . آن هم با چه تعصب و غیرتی . به جنگ دوم جهانی که رسید شروع کرد به ننه من غریبم بازی درأوردن و ویدیوی بمباران هیروشیما و ناکازاکی را نشان دادن . دلم می خواست بهش بکم از هر دستی که بدهی از همان دست هم می خوری عزیز . به نظرم در تاریخ سیاسی جهان کمی نسبت به جنایت های ژاپنی ها کم توجهی شده است . فتوحات ژاپنی ها در نیم قرن اخیر هم ادامه داشته است اما این بار از نوع مارکتینگ آن . امروز چند نفری تاجیک هم به مرکز آمده اند باید در اولین فرصت ترتیب یک مصاحبت را باهاشون بدم . کشته مرده شنیدن لحجه هاشون هستم .

 

نوشته شده توسط در 19:25 |  لینک ثابت   • 

2007/10/11

روز شانزدهم

از اول قرار داشتم که تا مدتی که ژابن هستم روزانه چند کلمه ای بنویسم . اما سرم اینقدر شلوغ است که  این امکان وجود ندارد . آدم واقعا اینجا وقت کم می آورد .

امروز یک کانتری ریبورت داشتم که به خوبی و خوشی گذشت . حساس ترین جای این پرزنت ها موقع پرسش و پاسخ هاست . لحجه های مختلف انگلیسی دهن آدم را سرویس می کند . بایستی تمامی بدنت را دو تا گوش کنی تا چند کلمه ای از این هندی ها و بنگلادشی ها و کامبوجی ها سر درآوری . من همان اول کار بدون رودرواسی خواهش کردم سوالات واضح و شفاف باشد . فعلا بای این مامور اطاق کامپیوتر راس ساعت ۱۲ آمده و می خواد تعطیلش کنه. ژاپن است و وقت شناسی .

نوشته شده توسط در 18:25 |  لینک ثابت   • 

2007/10/8

روز دوازدهم و سیزدهم

روز یک شنبه ای بالاخره دوربین را خریدم . یه دوربین سونی با ۸.۱  بیکسل و ۱۰ زوم و یه حافظه ۲ گیگی . برام به بول ایران حدود ۳۵۰۰۰۰ چوقی آب خورد . در جریان خرید با یه فروشنده ایرانی برخوردم که حالم از هر چی ایرانی بود به هم خورد . فقط یه سوال فنی ازش کردم که جوابمو مثه ماست داد . فکر کنم اگه تو تهرون بودیم بیشتر تحویلمون می گرفت . به خاطر کثافت کاری های سال های اخیر ایرانی ها تو توکیو کمی بهش حق می دم اما دیگه نه به این غلظت . در عوض فروشنده بنگلادشی که ازش دوربین رو خریدم حسابی حال داد . یه تخفیف ۱۰ درصدی با یک دعوت به یک افطاری که قبول کردم . اساسی احساسات ضد آمریکایی داشت و کلی هم از احمدی نژاد تعریف کرد که ما هم توی ذوقش نزدیم .  روز دوشنبه هم که از صبح تا عصر بارون اومد . فقط موقع افطار با دوست ایرانی مان رفتیم به مسجد ترک ها یه افطاری دبش زدیم تو رگ . بعد از دو هفته ای دلی از عزا درآوردیم .

نوشته شده توسط در 18:6 |  لینک ثابت   • 

2007/10/6

روز یازدهم - آکی ها بارا

امروز با دو هموطن ایرانی که قبلا آمارشان را گرفته بودم سری به مرکز لوازم الکترونیک توکیو در آکی هابارا زدم . اولا بگم تصمیم نداشتم با ایرانی جماعت رو هم بریزم ولی از نظر من که توی دوست یابی آدم سخت گیری هستم به نظر بچه های خوبی اومدن . قبل از آکی هابارا  یه سری به فروشگاه های فیلی مارکت زدیم که محلی است برای فروش اجناس دست دوم خانوارها و چه قدر هم شلوغ . قبلا تصورش برایم سخت بود که توکیو نشینان هم خواهان اجناس دست دوم باشند ولی واقعیت اینست که فشار هزینه زندگی آدم را به هر کاری وا می دارد . آکی ها بارا یه جایی است شبیه جمهوری خودمان  و هر وسیله الکترونیکی که بخواهی به راحتی می توانی بیدا کنی . دوربین مورد علاقه ام را بافتم که احتمالا اگر وقت داشتم فردا می خرمش . راستی کسی می دونه یه دوربین اچ ۳  سونی با ۸.۱ مگا پیگسل و ۱۰.۱  زوم تو تهرون چند است ؟؟ اگه مسیج بزارین در عوض سوالی داشتین در خدمت گذاری حاضریم .

موقع شام هم با یه افغانی با کلاس دیگه آشنا شدم که نزدیک به ۴۰ سال بود در توکیو ساکن بود . با این حال فارسی را با تسلط کامل حرف می زد که گیف کردم . آدم اهل شعر و ادب و سیاست بود . تو رشته حقوق درس خونده بود و نقش مترجم زبان های انگلیسی و فارسی و اردو را برای سازمان همکاری های ژاپن داشت . بسیار هم به فرهنگ و تاریخ ایران تسلط داشت .

امروز برای اولین بار هم بیلیارد بازی کردم . فکر کنم استعداد عجیبی توی این بازی داشته باشم  

نوشته شده توسط در 16:55 |  لینک ثابت   • 

2007/10/5

روز دهم - آوهایو گوزآی ماسو -صبح به خیر

امرور دومین روزی است که کلاس های ژابنی را دنبال می کنم نمی توانیدتصور کنید که این خانم معلم ما چه تلاش وافری را برای یادگیری ما می کند . جوری که سرابای تنش خیس عرق میشود.گفتن کلمات را بدون ادای ژابنی قبول نمی کندو صدها بار جملات را تکرار می کند. به نظر کن یکی از عوامل موفقیت ژابنی ها سیستم آموزش و برورش آن هاست . امروز یه ایرانی دیگه هم تو خوابکاه بیدا کردم . در واقع اون به من زنگ زد. از وزارت صنایع آمده برای یک دوره سه ماهه . بازدیدهای زیادی از کارخانه ها و معادن داشته می کوید از نظر نظری چیزی کم نداریم منتهی مملکت صاحب سالار ندارد . با هاش موافقم .

نوشته شده توسط در 3:58 |  لینک ثابت   • 

2007/10/3

روز نهم- سوم دسامبر

امروز در ناهار خوری خوابگاه مرکز بین المللی توکیو با هشت نه نفری افغانی برخورد کردم با یکی از خانم هاشان بعد از یک هفته فارسی حرف نزدن حسابی گپ زدم. اون هم خوشحال بود که متقابلا همزبانی خارجی یافته بود . فعلا ژابنی ها فوکوس کرده اند روی افغانستان و حتی دیدم چند تایی شان بورس دکتری گرفته اند . طبیعی هم هست بازار خوبی خواهد بود در آینده . خانم مربوطه نشانی یک ایرانی شیرازی راهم در خوابگاه داد که یافت می نشد .

در بین هم دوره ای های ما چند نفری مسلمان از بنگلادش  - مالزی - تانزانیا - باکستان - نیجر - مالدیو و ترکیه یافت می شود که موقع وضو کرفتن یک کند حسابی به دستشویی های SIAP میزند . بیچاره امروز هماهنگ کننده گروه با شرم خاص ژابنی خواهان استفاده از حمام مرکز  برای وضو گرفتن بود .ظاهرا خیال کرده بود برادران مسلمان به جای وضو دوش می گیرند . این سنی ها هر جا می روند باید دستشویی هایشان را هم دنبال خود ببرند .

نوشته شده توسط در 15:43 |  لینک ثابت   • 

2007/10/2

روز هفتم و هشتم

دیروز مراسم افتتاحیه کلاس ها را داشتیم که خبر خاصی نداشت . امروز هم مراسم معرفی خود به اساتید را داشتیم که بسیار جالب بود . فکرش را بکنید شرکت کنندگان از ۲۷ کشور جهان که اسم چند تایی را برای اولین بار می شنیدم  می بایستی کلیه مشخصات اعم از نام و سن وضعیت تاهل و تعداد بچه و تعداد اعضا خانوار و  شغل و محل کار و دلمشغولی ها و  شعار زندگی خود و نظرات شخصی در مورد ژابن و... را روی قطعه ای بزرگ از مقوا که عکست از قبل روی آن چاب شده بود را برای همه توضیح می دادی و در بایان هم هر کسی خواست از هر چیزی سوال می کرد که کلی در این بین با فرهنگ کشورها آشنا شدم . فکر کنم در این بین نوعی تست روانشناسی هم از شرکت کنندگان گرفته می شد با توجه به نوع رسم الخط و انتخاب رنگ ماژیک و تسلط بیان و نحوه باسخگوئی .

فاصله بین خوابکاه تا محل کلاسها در حدود یک ساعت و نیم با مترو است که بایستی سه ایستگاه عوض کنیم تا به مقصد برسیم . واقعا حفظ کردن این همه ایستگاه و کم نکردن مسیر خود داستانی دارد. ایستگاههای مترو و ترن ها در ژاپن بر خلاف تصور  بسیار معمولی است . اما همانند تهران شلوغ و پر ترافیک ولی بدون کوچکترین کتک و کتک کاری  . طرف صرفنظر از جا شدن و جا نشدن با فشار وارد ترن می شه . پشتشو را به ملت می کنه و آهسته به عقب هل می ده بدون فحش و فصاحتی.

 

نوشته شده توسط در 17:14 |  لینک ثابت   • 

2007/9/30

روز ششم

امروز برنامه ریزی کرده بودم برای خرید دوربین . این باران سگی روزم را خراب کرد و خانه نشین شدم . یکی از مباهات ژابنی ها همین باران زیاد و آب فراوان است . اینجا جزو معدود کشورهائی است که مثل ایران آب لوله کشی شان قابل شرب است و حسابی هم به آن می بالند . فردا مراسم افتتاحیه کلاس ها را خواهیم داشت . راستی یادم رفت بگم امروز یک کلاس خطاطی ژابنی هم رفتم . عالی بود . یک استاد زن تقریبا ۸۲ ساله مدرس کلاس بود که با حس خاصی تعلیم خط می داد . یک چیزی تو مایه های خط خودمان منتهی با قلم مویی.  اولین دست خط مرا که دید از تعجب شاخ درآورده بود که به این تر و تمیزی نوشته ام . براش توضیح دادم که تو کشور من هم خطاطی هست و بهترش هم هست . 

نوشته شده توسط در 17:47 |  لینک ثابت   • 

2007/9/29

روز پنجم

امروز پنجمین روز اقامت در توکیو را می گذرانم . همه چیز مطابق معمول نظم ژابنی است . مرتب و منظم . تنها مشکل غذاست که هنوز عادت نکرده ام . توی خوابگاه محل اقامت از همه فرقه ای ساکن هستند . امروز هوا کاملا بارانی بود . و بهترین فرصت برای خوابیدن تا ساعت ۱۲ ظهر . در خوابگاه تمهیدات ویژه ای را برای روزه مسلمانان در نظر گرفته اند که باور نکردنی است . موقع شام غذای دلخواه صبحانه را سفارش میدهی . می بری خوابگاه و سحری میل می کنی . دیروز به اصرار " امداد " دوست بنگلادشی رفتیم یک مرکز اسلامی متعلق به ترکیه . موقع نماز کمی شاخ درآورده بود از طرز نماز خواندن من . یک ساعتی حالیش کردم که شیعه دیگر چه فرقه است . فعلا چشمام داره در میاد . آخه الان اینجا ساعت ۱۱و ۵۳ دقیقه است . تا بعد

نوشته شده توسط در 18:24 |  لینک ثابت   • 

2007/9/26

من الان سرزمین آفتاب تابان هستم

من برای یه شش ماهی ژاپن هستم . بعدا مفصل براتون می نویسم .  عکس هم خواهیم داشت . البته وقتی دوربینم را خریدم . کسی از هموطنای اینجا اگه خواست می تونه اینجا مسیج بزاره فعلا بای! 

نوشته شده توسط در 15:46 |  لینک ثابت   •