تبليغاتX
حرفی برای گفتن

2008/2/9

روز صد و سی و هفتم

انگار دارم خواب می بینم . همین الان خواهرم از ایران زنگ زده که بیماری مادر عود کرده است .ظاهرا ازروزی که من به این خراب شده آمده ام وضعیتش وخیم تر شده است . نمی دانم چه می شود کرد . تصور روزهای "بی مادری" برایم غیر ممکن است . برایم همیشه انتظار شنیدن یک خبر بد بدتر از شنیدن خبر بد بوده است . برای مادرم دعا کنید ...

نوشته شده توسط در 18:30 |  لینک ثابت   • 

2008/1/28

روز یکصدو بیست و ششم

اول که امروز توی خوابگاه با آقای" موحد" نامی که دانشجوی دکتری از افغانستان است صحبت می کردم آدم فهمیده و آگاهی است . دلخور بود از اخراج پناهجویان افعانی در فصل سرما که ظاهرا بیش از ۱۵۰ قربانی هم داشته است . اگرخبر صحت داشته باشد بایدبه حال و روزمان گریه کنیم .چطور در قضیه قطع گاز ترکمنستان انتظار داریم که ترکمن ها رعایت حقوق  انسانی ما را حدافل در فصل سرما می کردند ولی ازآنطرف خودمان زن و کودک افعانی را رها می کنیم وسط برف و بوران .بروید اینجا پیامک های افاغنه را در این باره بخوانید. آرزوی آوراه گیمان را کرده اند !! جالب هم اینست که روزنامه های ایران ظاهرا هیچ حرف و حدیثی در این رابطه منتشر نکرده اند . فعلا همه چسبیده اند در کون غزه !!

دوم که ما داریم برای ۴ روزی می رویم "Hyogo" که ظاهرا سرد تر است از توکیو . و من واقعنیش تحمل سوز و سرمای بیش از این را ندارم .ولی بعدا در مورد این شهر بیشتر خواهم نوشت .

نوشته شده توسط در 20:11 |  لینک ثابت   •