2008/3/11
روز صد و شصت ونهم -من رای نمی دهم
من رای نمی دهم . چرا ؟ چون باید از بین دو جناح یکی را انتخاب کنم. خوب من قطعا جناح به اصطلاح اصول گرایان را به هزار و یک دلیل(فقط یک دلیلش اینست که اصولا این جناح اصول گرا هم نیست) انتخاب نمی کنم. می مانند جناح اصلاح طلب شامل یاران خاتمی و یاران کروبی (حزب اعتماد ملی) که همین الان داشتم لیست شان رادر تهران مرور می کردم و کم مانده بود سرم سیاهی برود از این همه اسامی پرطمطراق و لی بی مصرف . ظاهرا حریف خوب می دانسته که چه کسانی را تایید کند که هم اسم اصلاحات را یدک بکشد و هم نقش غضنفر را برای حریف بازی کنند. چند تایشان را از نزدیک می شناسم و با افکار اکثرشان آشنایم . بنابراین مغز خر نخورده ام که دوباره بروم به آدمهای بی خاصیتی مثل دعایی و قمی و زالی و حضرتی و فاطمه کروبی و راه چمنی و نجفقلی و ... رای بدهم . در ثانی الان در وضعیتی بسر می بریم که تاییدصلاحیت از نظر شورای نگهبان به معنای احراز سر سپردگی او برای مردم شده است .
2008/3/5
روز صدو شصت و سوم-پانک های ژاپنی







2008/2/27
روز صدو پنجاه و پنجم(به نام مادر)
دیشب با مادرم تلفنی چند دقیقه ای صحبت کردم .صدایش رنجور بود و گویای دردی که از شیمی درمانی دوباره می کشد. بغضم ترکید. نتوانستم ادامه دهم . آنقدر حالم بد بود که امروز همه گیر داده بودند که چه مرگم شده است . سر میز شام به یکی از بچه های بنگالی قضیه را گفتم . داستانی آلمانی برایم نقل کرد از عشق مادر به فرزندسیاه کارش که داغم را تازه کرد. داستانی که سال ها پیش ایرج میرزا آن را به شعر سروده بود .شعر را پیدا کرده ام و گذاشته ام اینجا برای مادرم ...
داد معشوقه به عاشق پيغام / كه كند مادر تو با من جنگ
هركجا بيندم از دور كند /چهره پرچين و جبين پر آژنگ
با نگاه غضب آلود زند / بر دل نازك من تيري خدنگ
مادر سنگدلت تا زنده است /شهد در كام من و تست شرنگ
نشوم يكدل و يكرنگ ترا / تا نسازي دل او از خون رنگ
گر تو خواهي به وصالم برسي/ بايد اين ساعت بي خوف و درنگ
روي و سينه تنگش بدري /دل برون آري از آن سينه تنگ
گرم و خونين به منش باز آري/ تا برد زاينه قلبم زنگ
عاشق بي خرد ناهنجار / نه بل آن فاسق بي عصمت و ننگ
حرمت مادري از ياد ببرد /خيره از باده و ديوانه زبنگ
رفت و مادر را افكند به خاك/ سينه بدريد و دل آورد به چنگ
قصد سرمنزل معشوق نمود /دل مادر به كفش چون نارنگ
از قضا خورد دم در به زمين /و اندكي سوده شد او را آرنگ
وان دل گرم كه جان داشت هنوز /اوفتاد از كف آن بي فرهنگ
از زمين باز چو برخاست نمود /پي برداشتن آن آهنگ
ديد كز آن دل آغشته به خون/آيد آهسته برون اين آهنگ:
آه دست پسرم يافت خراش/ أه پاي پسرم خورد به سنگ
