2009/4/18
حاشیه های یک سفر پر مخاطره ( سفر به عتبات عالیات5)
حرم حضرت علی راس ساعت یازده و نیم شب بسته می شود و نزدیک های اذان صبح باز می شود . این مقرراتی است که تولیت حرم وضع کرده و بایستی به آن احترام گذاشت و طبق معمول ما ایرانیان به آن بی توجهیم و درگیرهای لفظی و حتی بدنی را بین ماموران و زائران ایرانی به وجود می آورد و این مسئله وجهه زائران ایرانی را نزد ماموران حرم و حتی اهالی نجف خراب کرده است . به چشم خود شاهد بودم که جوانکی ایرانی که موبایل خود را در مرکز هسته ای خود جا سازی کرده و خواهان ورود به صحن مطهر بود به دروغ در جواب سوال مامور حرم عنوان می کرد که موبایلی همراه ندارد که با تفتیس عمقی و عکس العمل شدید و بی آبروئی خاصی بدرقه شد .
عکس ها و توضیح المسائل فقهی آیت اله سیستانی مرجع اول شیعیان عراق و حتی شیعیان خارج از عراق در تمام کتابفروشی ها به چشم می خورد و به نظر از احترام ویژه در عراق برخوردار است . به نظر یکی از علل عدم دخالت های مستقیم دوستان ایرانی به خصوص در زمینه بازسازی شهر نجف مخالفت آیت اله سیستانی با حضور نیروهای تحت امر حاکمیت ایران بوده است .اگرچه به نظر می رسد پس از سفر اسفند ماه ۸۷هاشمی رفسنجانی و ملاقات با آیت اله سیستانی این مسئله کمی تعدیل شده باشد . چرا که در حرم مسلم بن عقیل در جوار مسجد کوفه که اخیرا اقدام به باز سازی شده است آرم " ستاد باز سازی عتبات عالیات ایران - رفسنجان " به چشم می خورد .
دومین روز از اقامت در نجف به زیارت حرم میثم تمار می رویم . از صدقه سری مدیر باتجربه کاروان !! صبحانه را به روش صحرائی یعنی بدون هیچ سفره و وردستی و کارد و ....در حرم میثم می خوریم و سریع به سمت مسجد کوفه که در چند صد متری آن قرار دارد می رویم . مسجد کوفه که در چند کیلو متری نجف قرار دارد یكى از مساجد چهارگانه بزرگ جهان اسلام و به فرموده حضرت علی(ع) چهارمین آنها پس از مسجد الحرام، مسجد النبی و مسجد الاقصی است كه هنگام خلافت امام و زمانى كه آن حضرت، كوفه را مركز خلافت خود قرار دادند، مهمترین پایگاه خلافت اسلامى بود. تقریبا به استثنای چند دیواری بیرونی دیگر هیچ اثر قدیمی در درون مسجد یافت نمی شود و بوسیله معماران و بنایان هندی و پاکستانی با یک مسجد مدرن و طراحی به سبک مسجد االنبی مواجه می شویم. در این مسجد مقام تعدادى از پیامبران وائمه علیهم السلام قرار دارد و ظاهرا قرار است بوسیله یک بلوار مستقیم بهه حرم حضرت متصل شود . تقریبا نیمی از روزمان را به خواندن نماز های مستحبی در مقام های مختلف مسجد می گذراندیم . بعد از ظهر آخرین فرصت ما در نجف است و هیچ مقامی هم برای حضرات خانم ها بهتر از مقام بازار نیست به خصوص که چادر های مشکی ساخت چین و کره و ژاپنی اصل با یک سوم قیمت در ایران خریداران بسیاری دارد . طرز برخورد مغازه داران نجفی در مقایسه با کربلا مودبانه تر و با وقارتر از مغازه داران درکربلا است و البته کیفیت و قیمت اجناس هم بهتر .
2009/4/15
حاشیه های یک سفر پر مخاطره ( سفر به عتبات عالیات4)
سیزده بدر و چهارده بدر را در کربلا گذراندیم و ساعت ۵ صبح روز شنبه ۱۵ فروردین به سمت نجف حرکت کردیم . ساعت حدود هشت و نیم در هتل چند ستاره " قصر و ال.. نمی دونم چی چی " مستقر بودیم . حدودا ۵۰ متری حرم حضرت . باز هم ناهماهنگی مدیر کاروان با مسئول هتل مجبورمان کرد که تا ساعت ۱۲ موقع تحویل اطاق ها روی مبل های لابی ولو شویم و با نیش و کنایه های مسول هتل رو به رو شویم که با زبان سلیس فارسی و ته لهجه عربی تذکر میداد که : " هی مثل ما عرب ها بی کلاس بازی در نیاورید و روی مبل ها لم ندهید ". ظاهرا طرف سالیانی را در شهر خون و قیام قم گذرانده بود و با آداب و معاشرت ایرانیان به خوبی آگاه . دوشی گرفتیم و به سمت حرم رفتیم . تفتیش های بدنی به نسبت کربلا و کاظمین سخت گیرانه تر و با وسواس بیشتری انجام می شد . وسعت حرم نیز به نسبت حرمین واقع در کربلا و کاظمین و حتی سامرا کوچک تر بود ولی بدون اغراق دارای ابهت و عظمت و معنویتی بود که تنها در مسجد الحرام شاهد آن بودم . به گفته کسانی که چندمین سفر را طی سالیان گذشته به نجف داشته اند حرم امام علی (ع) به استثنای سنگ فرش سفید کف صحن مطهر تغییرات زیادی صورت نگرفته و به همین دلیل نیز آب طلای صحن ورودی جلای خود را از دست داده و رو به تیری رفته بود اگرچه با این وجود از ابهت خاصی برخوردار بود . دو گلدسته قطور و از زمین روئیده صحن ورودی حرم بسان دستان پهلوانی می ماند که به نشانه قدرت و صلابت برای تمام زائران فیگور گرفته است و به چه به خوبی یاد رشادت ها و پهلوانی ها ی مردی بزرگ را می دهد .دلیل کم توجهی زائران ایرانی به نجف نسبت به کربلا برایم حداقل در ظاهر ( مثلا مدت کوتاه اقامت زائران در نجف به نسبت کربلا ) هم که شده یک معما ست . این در حالی است که حضرت علی از معدود امامان مکتوب ماست . با معجزه ای چون "نهج البلاغه " که نزد عامه ایرانیان مغفول بوده است و نزد اغلب خاصه هم مورد بی توجهی و بی مهری . نمونه اش هم اینکه علما ی دینی اعم از منبری و غیر منبری بیشتر مردم را به ثواب خواندن زیارت عاشورا تشویق کرده اند تا نهج البلاغه . ساعت حدود 5 بعد از ظهر با بر و بچ به محل مورد علاقه ام یعنی قبرستان وادی السلام می روم . قبل از حرکت به قبرستان هم کلی نصیحت و هشدار به خاطر نا امنی قبرستان و فلان و فلان که کمی اغراق بود و گوشمان هم به این حرف ها نبود . بزرگترین و قدیمی ترین قبرستان در دنیا که شاید یک سوم شهر نجف را احاطه کرده و به شهرکی با خانه ها و کوچه های قدیمی می ماند تا قبرستان . یعنی هر قبر به وسع مالی صاحبش برای خودش اطاقی دارد و پشت بامی و احیانا سردابی . از پیامبران زیادی نام می برند که در این قبرستان آرمیده اند ولی قبر حضرت هود و صالح در این قبرستان مسجل است و مرقدی دارند در ابتدای ورودی منتهی به حرم حضرت علی (ع) در قبرستان (ادامه دارد ...).
2009/4/13
حاشیه های یک سفر پر مخاطره ( سفر به عتبات عالیات3)
از طرف مقامات عراقی و به دلیل مسائل امنیتی اقامت شبانه زائرین در دو شهر سامرا و کاظمین توصیه نمی شود . به همین دلیل معدود کاروان هائی که به این دو شهر می روند معمولا حوالی شب به کربلا یا نجف مراجعت می کنند و بسیاری از کاروان ها ی زیر نظر حج و زیارت هم توفیق زیارت سامرا و کاظمین را پیدا نخواهند کرد . ما صبح روز ۱۲ فروردین ساعت ۵ صبح از کربلا به سمت سامرا حرکت کردیم . قرارمان بر این بود که در همان روز به کاظمین هم برویم . شهر سامرا در ۱۲۴ کیلومتری شمال بغداد است و در سمت شرق رود دجله قرار دارد .حوالی ساعت ۱۰ صبح به سامرا رسیدم برخلاف اسمش که " سر من رای " به معنای " هر که آن را ببیند شاد می شود " با یک شهر مرده و نفرین شده مواجه شدیم . پس از انفجار خرداد ۸۶ مسیر جاده هفتصد تا هشتصد متری از جاده اصلی تا حرمین عسگری ( امام هادی و امام حسن عسگری ع) با دیوارهای بتنی با ارتفاع چهار پنج متری پوشیده بود و کلیه ساختمان ها تا شعاع چند کیلومتری تخلیه شده بود . حرم در حال بازسازی است و گنبد آن ترمیم شده است اما شدت انفجار به گونه ای بوده است که بعید می دانم تا ۱۰ سال دیگر به اتمام برسد . از ضریح امامان خبری نیست و تنها یک حجم چوبی مکعبی پوشیده با پارچه ای سبز به جای ضریح قرار دارد . سرداب مقدس منصوب به امام زمان با وجود قرار داشتن در عمق سه چهار متری زمین نیز به شدت آسیب دیده و تمامی کاشی کاری ها و گچ بری های آن فرو ریخته است . در یک کلام آدم دلش می تکد از وجود این دو امام معصوم در این شهر نفرین شده .
نماز ظهر را می خوانیم و ساعت یک به سمت کاظمین محل حرمین امام موسی کاظم و امام محمد جواد (ع) حرکت می کنیم کاظمین در چند کیلومتری حومه بغداد است که بیشتر محل سکنای شیع نشینان پایتخت است . ساعت ۵ بعد از در بدو ورود به شهر به یگان تفتیش مستقر در محل برخورد می کنیم که برخی از سربازانش از آن بعثی های حرام زاده هستند نزدیک به دو ساعت بی خود و بی جهت کاروان را سر پا نگه می دارند تا اجازه ورود به شهر بدهند . با رفتارهائی توهین آمیز و زننده . کمی که از ترافیک اطراف حرم فارغ می شویم نمای دو گنبد طلای کنار همدیگر نمایان می شود . بلوار ورودی حرم عجیب آدم را یاد ورودی حرم امام رضا (ع) در مشهد می اندازد . حداقل برای من که این طور بود . ورودی حرم صحن و ضریح امامان موسی کاظم و محمد جواد (ع) از بزرگترین صحن ها و ضریح هائی است که تاکنون دیده ام و داخل صحن ها از سیستم بهداشتی و نظافت خوبی برخوردار است . قرار است بعد از نماز و زیارت ساعت هشت و نیم به اتوبوس ها برگردیم تا به سمت کربلا حرکت کنیم ولی این حمله دار مداح ما ( که خدا می داند من چقدر از این آدم ریا و تزویر دیدم در این سفر ) یاد مداحیش افتاده و باز هم روضه امام حسین را می خواند در حرمین نوادگان حضرت و چقدر بی سلیقه . آقایان حتی حاضر نیستند بروند کمی مطالعه کنند در مورد زندگانی امامان دیگر تا هر جا و هر لحظه هی مجبور نشوند بزند به صحرای کربلا ... بگذریم ! این مداحی تا ساعت ۱۰ شب طول کشید . و ما اتوبوس سوار ساعت ده و نیم در ورودی شهریم که نگو بر اساس مقررات امنیتی هر کاروانی که تا ساعت هشت و نیم از کاظمین خارج شد که شد در غیر اینصورت اجازه خروج از شهر را تا ساعت ۴ صبح نخواهد داشت . نه راه پس داریم و نه راه پیش با یک مشت پیر مرد و پیر زن و بچه کوچک . و اصرار از حمله دار که باید برویم به سمت کربلا برای فرار از نپرداختن هزینه های اضافه ای مثل هتل . بالاخره با پرداخت رشوه ای به افسر مربوطه از دروازه خارج می شویم که در چند کیلومتری بغداد اولین ایست بازرسی متوقفمان می کند و کنکاش که ما ساعت دوازده شب وسط بیابان چه می کنیم و از ماهم هی توجیه پشت توجیه و از او هم با بد اخلاقی اصرار که باید برگردید . در این میان پس از یک ساعت مجادله یک گشتی آمریکائی سر رسید و قبول کرد تا کربلا اتوبوس ها را اسکورت کند و به قائله خاتمه داد . صبح ساعت ۷ به کربلا رسیدیم که یکی از دوستان خبر داد در نزدیکی حرمین در سامرا و کاظمین انفجارهای صورت گرفته و تعدادی کشته و زخمی داشته است (ادامه دارد .... ) .
2009/4/12
حاشیه های یک سفر پر مخاطره (سفر به عتبات عالیات 2)
از مرز خسروی تا کربلا به طور طبیعی در حدود پنج تا شش ساعت راه است . اما با توجه به ایست های بازرسی در هر دو کیلو متر این مدت زمان در حدود ۱۰ ساعت طول کشید . پیش از رفتن به شهر کرب و بلا به مرقد دو طفلان مسلم رفتیم که در چند کیلومتری شهر است . در طول مسیر نکته ای که توجهم را جلب کرد حضور نفر برهای آمریکائی در جاده ها بود با خودروهای غول پیکر و آژیر کشان . اتومبیل های دو طرف جاده به محض شنیدن صدای آژیر به منتهی الیه جاده می روند و تا عبور خودروهای آمریکائی به فاصله حداق یک کیلومتری کاملا متوقف می کند که ظاهرا اقدام پیش گیرانه ایست برای حملات انتحاری به خودروهای آمریکائی .
شهر کربلا شهر درب و داغانی است و از حداقل سیستم بهداشتی برخوردار است . بنا به گفته دوستانی که سال ها قبل به این شهر سفر کرده بودند تنها اطراف مرقدین امام حسین (ع) و اباالفضل و به همت پول های دولت ایران بازسازی شده و داخل حرمین نیز ایضا . نکته جالب در این شهرحضور میلونها سیم و کابل برق در فضای این شهر بصورتی آشفته و در ارتفاع پائین است که آدم در می ماند اگر برق و یا تلفن یکی قطع شود طرف چطور می خواد سیم خودش را شناسائی کند . سیستم امنیتی برای رسیدن و داخل شدن به حرمین چند لایه است . یعنی برای رسیدن به حرم از هر مسیری حداقل چهار یا پنج لایه تفتیش را باید طی کنی . خوشبختانه هتل اقامت ما بنام " سفن النجاه " مشرف به حرم و نزدیک به یک از در ب های ورودی به حرم بود که از بابت تفتیش های بی حد و حصر مشکل چندانی نداشتیم . شهر مملو از ایرانی است و طبیعتا زبان و پول رایج هم ایرانی . بالاخره اعراب بازاری به هر جان کندنی هم که شده با کلمات الکن فارسی مقصودش را می رساند . هر ۱۰۰۰ دینار تقریبا ۹۷۰ تا ۹۸۰ تومان است و کلیه قیمت ها به تومان . از مشتری ایرانی دینار پذیرفته نمی شود مثل فحش می ماند که پول جنس را به دینار پرداخت کنی . به بعضی هم که اصرار می کنی دینار قبول کنند به دروغ می گویند این دستور نوری المالکی است یعنی نخست وزیر یک کشور دستور بدهد که در کشور پول رایج پول یک کشور خارجی باشد که بعید است . برق شهرهر ۴ تا ۵ ساعت می رود که اکثر هتل ها و مغازه ها مجهز به ژنراتورهای قوی برای برق رسانی هستند با سر و صدای وحشتناک و گوش خراش . مغازه هایی که در مسیر و کوچه پس کوچه های منتهی به برخی "مقام ها " مثل مقام علی اکبر و علی اصغر یا دست چپ و یا راست حضرت ابوالفضل قرار دارند نونشان تو روغن است و فکر کنم سر قفلی شان از همه جای کربلا بیشتر باشد علیرغم درب و داغون بودنشان . اگرچه به نظرم می رسد این مقام ها که عمدتا محل شهادت بوده هیچ سندیت پا به جفتی ندارد و از محل خیمه گاه و اردوگاه لشکریان یزید هم که کنار نهر علقمه بوده اند اگر حساب کنیم محل برخی شان زیر سوال است . روز های پنج شنبه و جمعه جمعیت حاضر در شهر به نفع عرب ها ی شهر های حاشیه کرب و بلا عوض می شود و صحن بین الحرمین خوابگاه زائرین عرب بطوریکه دیگر جای سوزن انداختن نیست و طبیعتا زیارت برای عجم ها هم مشکل (ادامه دارد ... ) .
2009/4/11
حاشیه های یک سفر پر مخاطره (سفر به عتبات عالیات 1)
- ساعت چهار صبح ( به وقت جدید) روز جمعه ۷ فروردین در قصر شیرین بودیم و ساعت شش در گمرگ مرز خسروی . تا ساعت هشت و نیم در سالن کوچک گمرگ زیر فشار جمعیت له شدیم و عرق ریختیم تا مامورین گمرگی تشریفشان را بیاورند . طبق مقررات نانوشته گمرگ قصر شیرین هر کاروان عازم به عتبات حداقل یک شب به اجبار باید در هتل تازه ساخت در قصر شیرین اطراق کنند. حتی اگر ازدحام در مرز نباشد . دکانی است که برخی از فرصت طلبان محلی با چراغ سبز و یا مشارکت مسئولین محلی راه انداخته اند به بهانه کمک به اقتصاد جنگ زده و شهید داده قصر شیرین . مسئول بی مسئولیت کاروان ما برای رهائی از پرداخت یک شب اقامت در قصر شیرین با رشوه نامه ای از هتل کذائی گرفته بود مضمون به اینکه کاروان مربوطه شب قبل را در هتل سکنی داشته در حالی که ما شب قبل را در مسیر راه بودیم . یک شیر ناپاک خورده ای قضیه را به مسئولین گمرگی راپورت داده بود و حضرات هم گیر سه پیچ که باید یک شب را در قصر شیرین بخوابیم در حالیکه کاروان ما اولین کاروانی بود که به گمرگ وارد شده بود . به همین نام و نشان ما را تا ساعت ۱۲ علاف نگه داشتند و تنها پس از دریافت ۲ میلیون تومان پول بی زبان رشوه به اسم امت شهید پرور ! اجازه خروج صادر شد . نیمی از کاروان وارد خاک عراق شده بود که ساعت به وقت محلی عراق زمان ناهار و نماز نشان می داد ( با یک اختلاف ساعت یک و نیم ساعته ) . مسئولین عراقی هم تا ساعت سه و نیم محلی که می کند به عبارتی پنج ایران به نماز و ناهار مشغول بودند . تا بقیه کاروان بروند آنطرف مرز ساعت شش محلی بود که نشان دهنده توقف بیش از ۱۲ ساعته در مرز بود. بدون اغراق می توانم بگویم در حدود ۲۵۰۰ تا سه هزار زائر در مرز خسروی در انتظار خروج و ورود به خاک عراق بودند . در این میان رفتار مامورین عراقی به شدت توهین آمیز و وحشیانه بود بطوریکه اگر آدم عامل زمان را نادیده می گرفت حس اسارات در چنگال مامورین بعثی را دست می داد . آش اینقدر شور بود که خدمه توالت هم از بر و بچه های ایرانی پاسپورت طلب می کرد . رفتار مامورین آمریکائی مسقر در مرز علیرغم انگشت نگاری از مردان زیر ۵۰ سال بسیار محترمانه انسان دوستانه و در خور توجه بود . بطوریکه سرباز زن آمریکائی از میان جمعیت سالخورده گان و زنان باردار و بچه به بغل را از میان جمعیت گل چین و بدون انتظار به سالن تشریفات مرزی هدایت می کرد . غروب بود که آخرین نفرات کاروان هم سالن تشریفات مرزی خارج شدند و سوار بر اتوبوس های عراقی جهت عزیمت به کربلا که تازه اول بدبختی شروع شد . رانندگان عراقی با یک تبانی آشکار با مسئول هتل و رستوان دربداغانی بنام ابوتراب واقع در گمرگ مرزی و به بهانه ناامنی در شب مسافرین را مجبور به اقامت شبانه در این به اصطلاح هتل کردند . اولین هتل بدون تخت با سالن های دراز و تو در تو که با تشک و لحاف مملو از کثافت پوشیده بود و بوی عرق بدن و پای مسافرینی که در حدود ۱۲ ساعت زیر آفتاب بودند نیز مزید بر علت . علی رغم گشنگی فراوان از کباب اجباری میزبان عربمان با قیمت رستوران هتل عباسی گذشت کردیم و به نان و خیار و گوجه بدون پنیر کاروانمان قناعت . برای فرار از خوابیدن در جمعیت با اصرا ر گروهی گوشه از رستوان را برای خواب انتخاب کردیم که ساعت ۱۲ شب دعوای سرسام آور رانندگان با هتل دار و رستوراندار ابوتراب بر سر پورسانت اقامت زائران سر گرفت و چه بزن و بزنی که خواب را چشمانان ربود و تازه با ورود یک مامور اطلاعات گمرگ عراق و گیر به یک هموطن که چرا میان دعوای حضرات گفته ای " هو و ووو ش " که مگر ما عرب ها حیوانیم دو زاریمان افتاد که عراق عراق و عرب عرب که می گفته اند و می گویند یعنی چه !!!! (ادامه دارد )
2009/3/25
شیخ های ریا و تزویر
آدم از این سیاست های جمهوری اسلامی در می ماند به خدا . از یک سو مجمع بی در و پیکری به نام مجمع جهانی تقریب مذاهب درست کرده اند که سالانه میلیارد ها تومن هزینه می کند برای وحدت شیعه و سنی و از سوی دیگر شیخ های دهن نشسته ای مثل این شیخ مهدی ( شهرام ) دانشمند تربیت می کند که بیایند روی منابر سنی ها را حرام زاده معرفی کنند و عُمر را حاصل مادر کنیز زاده ای از تخم خطاب است که او (خطاب )در حین حیض با او نزدیکی کرده است . طرف این قدر جنبه های دراماتیک این داستان را هم زیاد کرده است که شعور ندارد بفهمد که زن در حین حیض بچه دار نمی شود . من باور دارم که با دیدن این ویدئو از شیخ شهرام (مهدی) دانشمند شما هم یقین حاصل می کنید که پدر این شیخ بی سواد جویای نام و به قول خودش جنده کش بعد از طواف خانه خدا نماز نساءش را فراموش کرده بخواند .