تبليغاتX
حرفی برای گفتن

2009/4/25

کرامت ایرانی کیلوئی چند ؟

من هنوز از نوشتن حاشیه های سفر پر مخاطره به عتبات عالیات فارغ نشده ام که ظرف سه روز گذشته خبر رسیده نزدیک به ۸۰ نفر از هموطنان ایرانی در انفجارهای عراق گشته و بیش از ۱۰۰ نفر به شدت زخمی شده اند . به نظر شما در این میان چه کسی مقصر است . در مملکتی که جان انسانها به اندازه یک گوسفند ارزش ندارد چه کسی مقصر است . من علیرغم آنکه  خود به این سفر رفته ام ولی مصر هستم تا اطمینان به امنیت کامل عراق کلیه مرزهای به سمت عراق بسته شود . تازه دیشب پس از شدت گرفتن حملات اعلام شده که تا اطلاع ثانونی مرز خسروی بسته می شود . این یعنی اینکه مرز مهران یا شلمچه که در قرق سازمان حج و زیارت است و روزانه میلیاردها تومن پول به جیب می زند باز است . این یعنی تجارت با جان هموطنان ایرانی . روازنه شاهد توهین ها و تحقیر ها و ذلت ها به زائرانمان بباشیم و جان و مالشان در خطر باشد ولی جیب آقایان پر پول باشد . مقایسه ای کنیم دولتمان را با دولت آمریکا که خودشان را برای آزادگی رکسانا صابری جر می دهند که تازه نصفش آمریکائی است واقعا کرامت ایرانی به کجا می رود !!!؟

نوشته شده توسط در 8:41 |  لینک ثابت   • 

2009/4/23

حاشیه های یک سفر پر مخاطره ( بخش پایانی)

دل کندن از شهر نجف سخت است لااقل برای من بود . تصمیمم را گرفته بودم باید مثل بقیه جاهای دیگر دوستی در نجف برای خودم دست و پا می کردم . موقع خرید چادر مشکی در بازار ازرفتار و کردار فروشنده بسیار خوشم آمد . به اصفهان سفر کرده بود و گلایه داشت که قیمت هتل بسیار بالا بوده . کاشف که عمل آوردم دیدم در مدت اقامتش ساکن هتل عباسی بوده است . برایش توضیح دادم تفاوت هتل عباسی با هتل های دیگر را . برای سفرهای بعدی هتل های دیگری پیشنهاد دادم که زیر بار نمی رفت و دلبسته هتل عباسی شده بود . بعد از گرفتن یک تخفیف حسابی شماره تلفن و آدرس و ایمیلی رد و بدل کردیم و قرار گذاشتیم برای ملاقات بعدی در اصفهان یا نجف .

ساعت 6 صبح دوشنبه 17 فروردین به سمت مرز خسروی حرکت کردیم . یه کله آمدیم و ناهار را هم پلو ساچمه با همراه تکه هائی خرد شده ظروف یک بار مصرف میل کردیم . ساعت 4 بعد ازظهر مرز خسروی بودیم. با "عادل علی" راننده با حال و بامروت و دو زنه بصره ایمان که مدام مردهای ایرانی را به ترس از زنانشان متهم می کرد (به خاطر یک زنه بودنشان) خداحافظی کردیم و به سمت تشریفات اداری گمرگ عراق رفتیم . برخلاف آمدن تقریبا مرز خلوت بود و از ازدحام روزهای ابتدای فروردین خبری نبود . ولی فکر کردم که این دلیلی نیست که مقامات ایرانی در مقابل توهین ماموران مرزی عراقی در روزهای پر ازدحام به زائران ایرانی هیچ عکس الملی نشان ندهند . باور کنید کافی است از طرف ایران مرز تا تعدیل رفتار ماموران گمرگی عراق فقط به مدت یک هفته بسته شود تا برادران و دوستان عربمان از گشنگی هم را بخورند . اما کرامت ایرانی کیلوئی چند در این دولت . سرباز زن آمریکائی که موقع ورود به مرز دیده بودیم را دوباره ملاقات کردیم . گروهبان ژانت با موهای بور، اندامی متناسب و مسلط به زبان فارسی . با تمام بر و بچ خوش و بشی کرد و زیارت قبولی به همه . چند بوسه ای هم از دو پسر کوچک همراهان گرفت . گروهبان بِلک هم با تمامی مردها " گیو می فایو " ی  کرد تا موقع بازگشت حداقل خاطره خوبی از سربازان آمریکائی برایمان بماند .  ساعت به وقت محلی 8 بود و ما سوار بر اتوبوس ها به سمت ایران حرکت کردیم

نوشته شده توسط در 10:12 |  لینک ثابت   •