2009/4/11
حاشیه های یک سفر پر مخاطره (سفر به عتبات عالیات 1)
- ساعت چهار صبح ( به وقت جدید) روز جمعه ۷ فروردین در قصر شیرین بودیم و ساعت شش در گمرگ مرز خسروی . تا ساعت هشت و نیم در سالن کوچک گمرگ زیر فشار جمعیت له شدیم و عرق ریختیم تا مامورین گمرگی تشریفشان را بیاورند . طبق مقررات نانوشته گمرگ قصر شیرین هر کاروان عازم به عتبات حداقل یک شب به اجبار باید در هتل تازه ساخت در قصر شیرین اطراق کنند. حتی اگر ازدحام در مرز نباشد . دکانی است که برخی از فرصت طلبان محلی با چراغ سبز و یا مشارکت مسئولین محلی راه انداخته اند به بهانه کمک به اقتصاد جنگ زده و شهید داده قصر شیرین . مسئول بی مسئولیت کاروان ما برای رهائی از پرداخت یک شب اقامت در قصر شیرین با رشوه نامه ای از هتل کذائی گرفته بود مضمون به اینکه کاروان مربوطه شب قبل را در هتل سکنی داشته در حالی که ما شب قبل را در مسیر راه بودیم . یک شیر ناپاک خورده ای قضیه را به مسئولین گمرگی راپورت داده بود و حضرات هم گیر سه پیچ که باید یک شب را در قصر شیرین بخوابیم در حالیکه کاروان ما اولین کاروانی بود که به گمرگ وارد شده بود . به همین نام و نشان ما را تا ساعت ۱۲ علاف نگه داشتند و تنها پس از دریافت ۲ میلیون تومان پول بی زبان رشوه به اسم امت شهید پرور ! اجازه خروج صادر شد . نیمی از کاروان وارد خاک عراق شده بود که ساعت به وقت محلی عراق زمان ناهار و نماز نشان می داد ( با یک اختلاف ساعت یک و نیم ساعته ) . مسئولین عراقی هم تا ساعت سه و نیم محلی که می کند به عبارتی پنج ایران به نماز و ناهار مشغول بودند . تا بقیه کاروان بروند آنطرف مرز ساعت شش محلی بود که نشان دهنده توقف بیش از ۱۲ ساعته در مرز بود. بدون اغراق می توانم بگویم در حدود ۲۵۰۰ تا سه هزار زائر در مرز خسروی در انتظار خروج و ورود به خاک عراق بودند . در این میان رفتار مامورین عراقی به شدت توهین آمیز و وحشیانه بود بطوریکه اگر آدم عامل زمان را نادیده می گرفت حس اسارات در چنگال مامورین بعثی را دست می داد . آش اینقدر شور بود که خدمه توالت هم از بر و بچه های ایرانی پاسپورت طلب می کرد . رفتار مامورین آمریکائی مسقر در مرز علیرغم انگشت نگاری از مردان زیر ۵۰ سال بسیار محترمانه انسان دوستانه و در خور توجه بود . بطوریکه سرباز زن آمریکائی از میان جمعیت سالخورده گان و زنان باردار و بچه به بغل را از میان جمعیت گل چین و بدون انتظار به سالن تشریفات مرزی هدایت می کرد . غروب بود که آخرین نفرات کاروان هم سالن تشریفات مرزی خارج شدند و سوار بر اتوبوس های عراقی جهت عزیمت به کربلا که تازه اول بدبختی شروع شد . رانندگان عراقی با یک تبانی آشکار با مسئول هتل و رستوان دربداغانی بنام ابوتراب واقع در گمرگ مرزی و به بهانه ناامنی در شب مسافرین را مجبور به اقامت شبانه در این به اصطلاح هتل کردند . اولین هتل بدون تخت با سالن های دراز و تو در تو که با تشک و لحاف مملو از کثافت پوشیده بود و بوی عرق بدن و پای مسافرینی که در حدود ۱۲ ساعت زیر آفتاب بودند نیز مزید بر علت . علی رغم گشنگی فراوان از کباب اجباری میزبان عربمان با قیمت رستوران هتل عباسی گذشت کردیم و به نان و خیار و گوجه بدون پنیر کاروانمان قناعت . برای فرار از خوابیدن در جمعیت با اصرا ر گروهی گوشه از رستوان را برای خواب انتخاب کردیم که ساعت ۱۲ شب دعوای سرسام آور رانندگان با هتل دار و رستوراندار ابوتراب بر سر پورسانت اقامت زائران سر گرفت و چه بزن و بزنی که خواب را چشمانان ربود و تازه با ورود یک مامور اطلاعات گمرگ عراق و گیر به یک هموطن که چرا میان دعوای حضرات گفته ای " هو و ووو ش " که مگر ما عرب ها حیوانیم دو زاریمان افتاد که عراق عراق و عرب عرب که می گفته اند و می گویند یعنی چه !!!! (ادامه دارد )
