<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>حرفی برای گفتن</title>
<link>http://calling.blogfa.com/</link>
<description>تراوشات يك ذهن از هم گسيخته</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 07 Nov 2009 06:43:26 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>درباره 13 آبان </title>
<link>http://calling.blogfa.com/post-227.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;در ۱۳ آبان شعارهای مردم به حق نسبت به تجمعات بعد از انتخابات خرداد رادیکال تر شده بود و این یعنی اینکه تا احقاق حق عقب نشینی در کار نیست . این بار مردم بدون واهمه و ترس به قلب فتنه و نفاق و کفر زدند . در این روز تصاویر مقام معظم برتری ! بدون هیچ ترسی واژگون و لگد مال شد و این یعنی به سقوط کفر و الحاد چیزی باقی نیست . آما این بار خشونت خشونت طلبان و گلادیاتورهای رهبری ! هم عریان تر بود . تصاویر منتشره از شبکه های خبری جهانی به شدت متاثر کننده بود . صحنه ضربه باتوم افسر نیروی انتظامی به سر دختری بی گناه و متعاقب گرفتن موی سر و ضرب و شتم جوانکی که به کمک دختر آمده بود از شقاوقت دست کمی از شکستن دست بسته فلسطینیان توسط سربازان اسرائیلی نداشت . گرچه نمی توان تمامی افسران نیروی انتظامی را متهم به خشونت کرد ولی نیروی های خدوم ملت در این ارگان باید از طرقی با معرفی این حرامزادگان به ملت آنها را به وحشت و خواب به آنها حرام کنند .  &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 07 Nov 2009 06:43:26 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=calling&amp;postid=227</comments>
<dc:creator>calling</dc:creator>
<guid>http://calling.blogfa.com/post-227.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>8/8/88</title>
<link>http://calling.blogfa.com/post-226.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;فردا ۸/۸/۸۸ است . چنین تاریخی با چنین ترتیبی هر ۱۱ سال یکبار اتفاق می افتد و شاید برای اکثر آدم ها روزی خاص به حساب بیاید . برای من اما این تاریخ همزمان است با اولین سال درگذشت مادرعزیز تر از جانم که نزدیک به دو سال با سرطان سینه مبارزه کرد ولی خواست الهی بر بقایش نبود . و چه قدر سخت است غم مادر نداشتن و  بدتر از آن غم اندوه پدر . پدری که به علت فوت پدر و مادرش در خردسالی محبت پدرانه و مادرانه را نچشید و همسرش برایش پدر بود و مادر و دوست .  بدون اغراق می گویم که صفت جباریت خداوند در فوت نابهنگام مادرم و غم و اندوه و تنهائی پدرم دیدم . اما امید دارم به رحمت خداوندی که بفرموده بعد از هر مصیبتی ناخواسته نازل می شود .  &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 29 Oct 2009 09:36:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=calling&amp;postid=226</comments>
<dc:creator>calling</dc:creator>
<guid>http://calling.blogfa.com/post-226.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>استخاره </title>
<link>http://calling.blogfa.com/post-225.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پیرمرد با پسرش رو بروی در کتابخانه واقع در حیاط مسجد محل ایستاده است و انکار دنبال گمشده ای می گردد . هر دو انسان های ساده و بی پیرایه ای به نظر می رسند . با لباس های ساده و صورت آفتاب خورده و دست های زمخت و سنگین که حکایت زندگی کارگران زحمت کش رادر ذهن متبلور می سازد . پسر با قیافه ای محجوب تازه پشت لبش سیاه شده است و در همه حال چند سانتی متری در پشت پدر ایستاد ه است به نشانه احترام .  هوا به شدت گرم است و آفتاب به قدرت هر چه تمام به سر و صورتشان می بارد . اما عزم هر دو برای حضور در آن مکان و وصال به مقصود گرمی هوا را به هیچ می انگارد .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; پسری جوان وخوشرو با لباسی ساده از کتابخانه مسجد بیرون می آید و آماده باز کردن قفل دوچرخه اش می شود که گوئی پیر مرد و پسرش گمشده شان را پیدا می کنند ، به طرف پسر جوان می روند و درخواست استخاره برای امری خیر می کنند . پسر جوان فکر می کند که شاید او را با یکی از طلبه ها ی حوزه که در بالای طبقه کتابخانه مسجد اسکان داده اند اشتباه گرفته اند . به طبقه بالا راهنمائیشان می کند . پیرمرد که برای ازدواج پسرش به دنبال استخاره آمده است همچنان اصرار بر گرفتن استخاره توسط او دارد . پسر جوان توضیح می دهد که نه طلبه است و نه آدم مذهبی . دانش آموزی پشت کنکوری است که خودش را برای دومین سال کنکور آماده می کند. برایش تعجب آوراست که چرا از بین این همه آدم در مسجد او برای استخاره انتخاب شده است . پیرمرد جوابی برای این سوال پسر جوان ندارد . پسر جوان سوار بر دوچرخه آماده رفتن می شود که حس می کند مچ دستش توسط چیزی زمختی قفل شده است . پیرمرد ول کن معامله نیست و از بی توجهی پسر جوان عصبانی به نظر می رسد . پسر جوان یه لحظه با خود فکر می کند که استخاره ای بگیرد و خود را خلاص کند ، اما نگرانی از آینده پسر پیر مرد منصرفش می سازد. در همین حین است که طلبه سید جوانی که روز قبل در صف نماز جماعت در مورد فاصله پیش از حد دو پا به پسر جوان گیر شرعی داده بود سر و کله اش پیدا می شود. پسر جوان که انکار راه مفری پیدا کرده است بلادرنگ از طلبه خواستار استخاره ای برای پیرمرد می شود . طلبه جوان قرآن به دست به سمت آنها می آید . پیرمرد دست پسر جوان را رها می کند تا پسر با یک فشار به رکاب دوچرخه چندین متر از آنها دور شود . طلبه در حال سوال از نیت استخاره پیرمرد است که پسر پیرمرد بی توجه به آنها دورمی شود . پیر مرد که دور شدن پسر ش را نظاره گر است قید استخاره را می زند .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پ ن : استخاره داستانی کوتاه است به نوشته خودم&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 28 Oct 2009 06:42:43 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=calling&amp;postid=225</comments>
<dc:creator>calling</dc:creator>
<guid>http://calling.blogfa.com/post-225.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خبرنگار عکاس کون ترس !!</title>
<link>http://calling.blogfa.com/post-224.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;حامد ملک پور عکاس کون ترسوی خبرگزاری فارس پس از مونتاژ عکسی از پرتاب لنگه کفش به سوی مهدی کروبی در نمایشگاه مطبوعات و درج آن در &lt;A href=&quot;http://www.haamed.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;STRONG&gt;وبلاگش&lt;/STRONG&gt; &lt;/A&gt; در تاریخ جمعه اول آبان ماه و پس از آنکه با هزاران کامنت ناموسی مواجه شد پست مربوطه را همراه با عکس مزبور در عرض ۲۴ ساعت از وبلاگش حذف کرد . تو رو خدا یکی از دوستانش از این بچه ننه  کون ترسو بپرسد تو که خایه این کارها را نداری چرا شرافت حرفه ایت را لکه دار می کنی .&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 25 Oct 2009 06:09:20 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=calling&amp;postid=224</comments>
<dc:creator>calling</dc:creator>
<guid>http://calling.blogfa.com/post-224.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بسوی جمکران </title>
<link>http://calling.blogfa.com/post-223.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;-&quot; آقایان و خانم ها امروز ختم هزار صلوات داریم ، از همین صندلی جلو اتوبوس هم شروع می کنیم ، به ترتیب هر کس برای بغل دستیش یک صلوات محمدی پسند چاق کنه تا ته اتوبوس و دوباره از نو &quot;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; این را حاج آقا مبشری مسئول کاروان سه شنبه هفته های جمکران می گوید . مردی است میانه سال ، بازاری و به شدت سنتی با لهجه غلیظ اصفهانی . مرید آقای منتظری است و هر سه شنبه هفته ها برخلاف دیگران نماز مغرب و عشایش را در بیت آقای منتظری و به امامت ایشان     می خواند . اتوبوس ایران پیما لکنته است و نای جلو رفتن ندارد .  همه جور آدمی در بین زائران راهیان جمکران دیده می شود . در طول راه هر کسی از معجزات و برکاتی که سفر های هر سه شنبه به جمکران برایشان داشته صحبت می کنند . بهبودی بیماری لاعلاج آقایی . به سر و سامان رسیدن دختر زنی میانسالی ، وصال به کار و بار مسکن جوانی  و... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شبِ کشته شدن خلیفه دوم است و حاج آقا مبشری این تقارن را با سه شنبه به فال نیک گرفته است . برنامه ریزی کرده است که در بازگشت به اصفهان سری هم به آرامگاه ابولو لو در راه فین به کاشان بزنیم . به همین خاطر هم این سفر با سفر های دیگر خیلی تفاوت دارد . اکثر مردها لباس های شاد پوشیدن و زنها هم کلی نقل و نبات و تخمه و تنقلات با خودشون آوردن برای مراسم . بر خلاف هفته های قبل از زیارت عاشورا و دعا هم خبری نیست . همه یه جورهایی بی صبرانه منتظر ختم هزار صلوات هستند تا به کار اصلی خود برسند .  اما فرستادن صلوات ها از ابتدای اتوبوس تا انتها چندین نوبت چرخیده ولی خیلی مانده تا تعداد صلوا ت ها به هزار برسد . حاج مبشری متوجه کسلی زوار می شود تنوعی در فرستادن صلوات ها می دهد .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;-    &quot; حالا برای تنوع هم که شده به ترتیب هر کس دعائی کنه و دیگران برای استجابت دعایش صلوات ختم کنند&quot;.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; هر کس دعائی می کند که بیشتر خواستهای شخصیش را بیان می کند . صلوات ها رمق ندارد و آقای مبشری هم گلایه مند است . در این بین جوانی آرزوی نابودی خائنین به کشور و ملت به نام دین می کند . تنین صلوات دوباره جان می گیرد . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;با هر جان کندنی شده ختم هزار صلوات تمام می شود و زائران نفس راحتی می کشند .  حالا نوبت به مداح خوش قریه کاروان است که برخلاف هفته های قبل که با زیارت عاشورا و روضه اش به صحرای کربلا اشک همه را در می آورد  فکاحی هائی از ذم عمر بخواند تا حضار از خنده لیسه بروند . آقای راننده معروف به &quot; ممد آقا دکمه &quot; بر خلاف هفته های قبل نه تنها کاری به ریختن پوست تخمه و آشغال های کف اتوبوس توسط زوار ندارد که خودش در آشغال سازی  دست همه را از پشت بسته است . از هر طرف که نگاه می کنی این پوسته تخمه است که از دهان زوار زوزوه کشان در هوا معلق است . تقریبا کار به بزن و برقص رسیده است . در یک آن ممد آقا دکمه رل فرمان را رها می کند می ایستد و رو به زوار و پشت به جاده چند ثانیه ای قری به کمر می دهد . اتوبوس از خنده منفجر می شود . در این میان هم حاج آقا مبشری آرام و قرار ندارد . با کت زرشکی رنگش مدام راهرو اتوبوس را تا ته می رود و برمی گردد و تنقلات بین زائران تخس می کند . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;سی چهل کیلومتری شهر قم ختم برنامه تا پس از برگشت از جمکران توسط آقای مبشری اعلام می شود . کف اتوبوس قیامتی است که نپرس .  دو سه نفری مامور تر و تمیز کردن اتوبوس می شوند . زن ها خودشان را زَفت و زِلا می کنند و آقای مبشری هم کت زرشکی رنگش را در می آورد . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;کم کم مناره های حرم حضرت معصومه نمایان می شود و مداح زمزمه ای را در رسای حضرت سر می دهد . تقریبا موقع اذان مغرب است و اتوبوس وارد بلوار حرم شده است . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;-&quot; بعد از نماز مغرب و عشا همه به اتفاق ، شام را در کنار اتوبوس هستیم و بعد هم انشااله به مسجد جمکران می رویم &quot;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;حاج آقا مبشری به اتفاق چند نفری ضمن التماس دعا دم بیت آقای منتظری پائین می پرد .    اتوبوس وارد کف رودخانه آسفالت شده قم می شود . در حین پیاده شدن زوار از اتوبوس شام بعد از نمازاین هفته آقای مبشری لو می رود . شب کشته شدن خلیفه دوم مسلیمن است و باید سور و سات این سفر با کباب کوبیده تکمیل شود .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پ ن : بسوی جمکران داستانیست کوتاه از خودم .&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 25 Oct 2009 05:38:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=calling&amp;postid=223</comments>
<dc:creator>calling</dc:creator>
<guid>http://calling.blogfa.com/post-223.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ایران در چنگال سپاه !</title>
<link>http://calling.blogfa.com/post-222.aspx</link>
<description>&lt;DIV align=justify&gt;چند روز پیش کنسرسیوم توسعه اعتماد مبین وابسته به سپاه پاسداران 51 درصد سهام شرکت مخابرات را در یک تبانی کثیف به چنگ آورد . سهامی که بایستی در راستای خصوصی سازی و اجرای اصل 44 قانون اساسی به به بخش خصوصی ، تعاونی و یا موسسات عمومی غیر دولتی واگذار می گردید با بیرون کردن تنها رقیب بخش خصوصی با بهانه های امنیتی و غیره به دست آورده شد . به راستی اگر مسائل امنیتی در این واگذاری مطرح بود چرا از همان ابتدا دولت تصمیم به عدم واگذاری نگرفت و اصولا کدام شرکت یا بخش خصوصی واقعی را می توان سراغ گرفت که یکجا مبلغ هشت میلیارد دلار پول بایت خرید سهام پرداخت کند . این تبانی ها و ارتباطات کثیف آدم را به این فکر فرو نمی برد که این مزد بچه های سپاه در خیانت به آرای مردم در انتخابات اخیر نباشد . راستی مجلس شورای اسلامی و دیوان محاسبات کجا دنبال دلارهای نفتی کم شده ملت در حساب های دولت می گردند . دم خروس که از کیسه زده است بیرون !&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Thu, 01 Oct 2009 09:28:15 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=calling&amp;postid=222</comments>
<dc:creator>calling</dc:creator>
<guid>http://calling.blogfa.com/post-222.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تحلیل وارونه تاریخ اسلام !</title>
<link>http://calling.blogfa.com/post-221.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;آقای خامنه ای در آخرین نماز جمعه تهران با خود علی بینی و مقایسه حکومتش با حکومت علی با اخطار به مخالفینش آنها را تهدید به گذراندن از دم شمشیر  همچون خوارج کرد . غافل از اینکه آن حضرت دارند تاریخ را وارونه تفسیر می کنند چون از دید اکثریت مردم آنان که فعلا بر جایگاه علی نشسته اند و غم دین و مردم و عدالت دارند امثال موسوی و کروبی هستند و حضرت جنابعالی که دغدغه حکومت دروغین علوی و حب جاه و مقام جای خوارج و معاویه . سخنرانی ایشان اگرچه با مقدماتی به حق شروع شد اما نتیجه اش تفسیر به رای بود و درست آنچه که که مردم به ان اعتقادی ندارند .&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 12 Sep 2009 06:34:49 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=calling&amp;postid=221</comments>
<dc:creator>calling</dc:creator>
<guid>http://calling.blogfa.com/post-221.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اخراجی های ملت در مراسم تنفیذ را بشناسید !</title>
<link>http://calling.blogfa.com/post-220.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;دارم سعی می کنم اسامی افرادی که از طیف های مختلف در مراسم غیر قانونی تنفیذ کودتا چی احمدی نژاد شرکت کرده بودند را اینجا منتشر کنم تا ملت حساب شان را از این به بعد با آنها روشن کنند البته افرادی که ملت انتظار دیدن آنها را در این مراسم نداشتند و حضورشان باعث شگفتی شد وگرنه اشخاص کاسه لیس ولایت که نیاز به معرفی ندارند .گرچه مطمئن هستم که عده ای واقعا از روی ناچار شرکت و تهدید شرکت کرده بودند .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;۱) طیف ورزشی&lt;/STRONG&gt; : حسین رضا زاده ، محمد مایلی کهن ، افشین قطبی ، وحید شمسائی ، علی کفاشیان(رئیس فدارسیون فوتبال) ، مهدی تاج (نائب رئیس فدراسیون فوتبال)، محمد رضا ساکت (مدیر عامل باشگاه سپاهان)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;۲) طیف هنر مندان&lt;/STRONG&gt; :محمد رضا شریفی نیا ، جهانگیر الماسی ، مجید مظفری ، محمد صالح علا ، احمد نجفی ، احمد رضا معتمدی (کارگردان سینما)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;۳) طیف سیاسیون&lt;/STRONG&gt; :محسن رضائی ، محمد باقر قالیباف ، مصطفی کواکبیان (دبیر کل مردم سالاری) ، عبدالله جاسبی ،محمد رضا تابش (خواهر زاده محمد خاتمی و رئیس فراکسیون اقلیت مجلس) ، محمد رضا خباز ( شورای مرکزی حزب اعتماد ملی )&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 05 Aug 2009 05:32:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=calling&amp;postid=220</comments>
<dc:creator>calling</dc:creator>
<guid>http://calling.blogfa.com/post-220.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اعتراضات مردمی ادامه خواهد داشت چه با رهبری مخالفین چه بدون آنها</title>
<link>http://calling.blogfa.com/post-219.aspx</link>
<description>همین الان که دارم این مطلب را می نویسم &lt;A href=&quot;http://www.farsnews.net/&quot; target=_blank&gt;&lt;/A&gt;دارد گزار ش لحظه به لحظه از دادگاه متهمان به آشوب های خیابانی با حضور متهمانی چون بهزاد نبوی ، ابطحی ، تاجزاده ، عرب سرخی و ... به روی سایت می آورد . ظاهرا شدت شکنجه آقایان به حدی بوده است که مطمئن هستم یک نفر هم اراجیف آنها را باور نمی کند . دادگاه هم به این دلیل با سرعت و با حضور یکصد نفری متهمان تشکیل می شود که مثلا تا قبل از مراسم تنفیذ که روز دوشنبه است کمی شعله اعتراضات را بخوابانند .ولی طراحان این سناریو فراموش کرده اند که اعتراضات مردمی تا سرنگونی این رژیم ادامه خواهد داشت چه با رهبران اپوزسیون چه بدون آنها </description>
<pubDate>Sat, 01 Aug 2009 10:13:41 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=calling&amp;postid=219</comments>
<dc:creator>calling</dc:creator>
<guid>http://calling.blogfa.com/post-219.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مارها و قورباغه ها ( داستانی کوتاه از منوچهر احترامی)</title>
<link>http://calling.blogfa.com/post-218.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مارها قورباغه ها را مي خوردند و قورباغه ها غمگين بودند .قورباغه ها به لك لك ها شكايت كردند .لك لك ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند .لك لك ها گرسنه ماندند و شروع كردند به خوردن قورباغه ها قورباغه ها دچار اختلاف ديدگاه شدند .عده اي از آنها با لك لك ها كنار آمدند و عده اي ديگر خواهان باز گشت مارها شدند .مارها باز گشتند و همپاي لك لك ها شروع به خوردن قورباغه ها كردند .حالا ديگر قورباغه ها متقاعد شده اند كه براي خورده شدن  به دنيا مي آيند .تنها يك مشكل براي آنها حل نشده باقي مانده است .&lt;B&gt;اينكه نمي دانند توسط دوستانشان خورده مي شوند يا دشمنانشان!&lt;/B&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 25 Jul 2009 08:43:22 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=calling&amp;postid=218</comments>
<dc:creator>calling</dc:creator>
<guid>http://calling.blogfa.com/post-218.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
